تو رو دوست دارم نه به خاطر زيبايد بلكه بي دليل تو رو دوست دارم نه به خاطر چشمانت بلكه بي دليل تو رو دوست دارم نه به خاطر محبتت بلكه بي دليل آره عزيزم واسه عاشق عشق دليل نداره
یه شب که توی خواب بودم ، از این عالم جدا بودم به فکره عشقی نبودم ، راحت بودم رها بودم تو اومدی تو زندگیم ، گفتی میخوام با تو باشم گفتی میخوام کناره تو ، از ادما جدا باشم گفتم نمیتونه دلم ، گفتی منم مثله تو ام از ادما خسته شدم ، دنباله راهه چاره ام گفتی که چاره ام تویی ، مرحمه زخمه من تویی مرحمه زخمه من تویی میدونستم میدونستم ، میدونستم که تو هم مثه همه ی ادما قلبم و تنها میزاری شایدم مثله همه غم روی غم هام بزاری ولی بازم نمیدونم که چی شد! نمیدونم که چی شد ، یهو شدی عزیزم تا به خودم اومدم ، دیدم برات میمیرم حالا که عاشقت شدم ، پشتم و خالی میکنی رفتی حالا حقه دل و ، از کی باید بگیرم حالا که دیوونتم تنهام میزاری ، اینه رسمش؟ حالا که زندگیمی تنهام میزاری ، اینه رسمش؟ مگه نا مسلمونی خدا نداری ، اینه رسمش؟ یکمی که فکر کنی میبینی ، جز من نداری ، اینه رسمش؟ اینه رسمش؟ اگه به زوره روزگار ، از زندگیت میرم کنار میرم که ثابت بکنم ، عاشقتم دیوونه وار تو گریه های زار و زار ، سپردمت به روزگار این از خودم گذشتن و ، پای خاطرخواهیم بزار...
عشق یعنی محو شیدایی شدن در گزرگاهی به ره راهی شدن عشق یعنی انتهای هر چه راز عشق یعنی راه شب های دراز عشق یعنی یک سئوال بر هر جواب عشق یعنی یک سئوال بی جواب عشق یعنی قصه ی دیدار تو لحظه ای در شب به یاد و خواب تو عشق یعنی غصه ی غم های تو در نهایت سوزش و تب های تو عشق یعنی آخر خط بهشت عشق یعنی دوزخ بی سرنوشت عشق یعنی رنگ شادی رنگ نور عشق یعنی ظلمت، تاریکی، رنگ گور عشق یعنی با نگاهی آشنا با همه بیگانه و او آشنا
شراب وچنگ و دف بردارای عشق قـدم برچشم من بگذار ای عشق هـواخـواه تـوام آغـوش بگشای مرا دست خـدا مسپـار ای عشق مگـو درمانــده وتنهـا وپیــرم مرا از جنس خود بشمار ای عشق صدایم کن بیایـم همچـو سیمرغ بکـوه قـاف رستـم وار ای عشق توبا مـن باش مـن اسفنـدیـارم چوحلاجـم بـه اوج دار ای عشق چوبـا توآشنـا گشتـم کشیـدم به پـای تـو غم بسیار ای عشق کنون من ماندم ویک بیستون غم توبی شیرین مرا مگذار ای عشق هنوز هم زندگـی را دوست دارم مزن عکسم توبر دیوار ای عشق این غزل زیبا سروده پدر همسرم جناب میرزایی است که با نهایت لطفشون به من و کتاب چرا عاشق می شویم تفدیم کردند:mad:
عشق يعني مستي و ديوانگي عشق يعني با جهان بيگانگي عشق يعني شب نخفتن تا سحر عشق يعني سجده ها با چشم تر عشق يعني سر به دار آويختن عشق يعني اشك حسرت ريختن عشق يعني در جهان رسوا شدن عشق يعني مست وبي پروا شدن عشق يعني سوختن يا ساختن عشق يعني زندگي را باختن عشق يعني انتظار و انتظار عشق يعني هر چه بيني عكس يار عشق يعني ديده بر در دوختن عشق يعني در فراقش سوختن عشق يعني لحظه هاي التهاب عشق يعني لحظه هاي ناب ناب!!!
تو بگـو چه كنم وقتي با رفتنت گل وجــودم پـرپر ميشود و بغــض گــريه هــايم با [font=98win_arshia] ياد چشمــان مجذوبت ميتركد ... چه كــنم وقتي گـذر عمر و جـوانيـم با ياد عشقي [font=98win_arshia][/font] كه در سينـه دارم احساس نميشود و نبض لحظـه هـايم نميزند جز در گرو خـنده هاي پاكت ... نميدانم چه كنم ! ... بي تـو حتي بهـانـه اي بــراي سفـر هـم ندارم ! در قلبم براي عاشق شدن هيچ رغبتي نمـانده ... تنهـا زماني كـه خيالـت با من است احســاس تنهــايي و بـي كـسي نميكـنم ... من چــه كـــنم كـه مهــرت با رشـــته رشته ي وجـودم آميخته شده ... حتي درِ كـلبه ام با لمس دسـتانت به غژغژ افتاده گـويي از سـردي دستانت آواز جـدايي را شـنيده است ... گـر چه نت بـه نت مو سيقي زندگـيم شـاد بوده امـا دوريت چـنان سنگين است كه حتي سـازم در فـرياد انتظارت با من نواي غـم ســر ميدهد ... من چـه كـنم كـه رفـتنت مـانند طـو فـانيسـت كـه دريـاي وجــــــودم را متلاطـــم مــيكند !؟!؟! [/font] كــاش با مـن بمـاني ......... نويسنده :r.b