پاسخ : اشعار منتخب و زیبا از شاعران ایرانی -با قید نام باران کنار تو آنقدر با حوصله می بارد که من دیگر تمام قطره هایش را به نام کوچک می شناسم ---------------- روزبه سوهانی
پاسخ : اشعار منتخب و زیبا از شاعران ایرانی -با قید نام ساعت دوازده بود و ما دو عقربه بودیم که می شد تا ابد مرده باشیم ----------------- محمدمسعود کرمی
پاسخ : اشعار منتخب و زیبا از شاعران ایرانی -با قید نام منم زیبا که زیبا بنده ام را دوست میدارم تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید ترا در بیکران دنیای تنهایان رهایت من نخواهم کرد رها کن غیر من را آشتی کن با خدای خود تو غیر از من چه میجویی؟ تو با هر کس به غیر از من چه میگویی؟ تو راه بندگی طی کن عزیزا من خدایی خوب میدانم تو دعوت کن مرا با خود به اشکی یا خدایی میهمانم کن که من چشمان اشک الوده ات را دوست میدارم طلب کن خالق خود را.بجو مارا تو خواهی یافت که عاشق میشوی بر ما و عاشق میشوم بر تو که وصل عاشق و معشوق هم،اهسته میگویم، خدایی عالمی دارد تویی زیباتر از خورشید زیبایم.تویی والاترین مهمان دنیایم. که دنیا بی تو چیزی چون تورا کم داشت وقتی تو را من افریدم بر خودم احسنت میگفتم مگر ایا کسی هم با خدایش قهر میگردد؟ هزاران توبه ات را گرچه بشکستی.ببینم من تورا از درگهم راندم؟ که میترساندت از من؟رها کن ان خدای دور آن نامهربان معبود.آن مخلوق خود را این منم پروردگار مهربانت.خالقت.اینک صدایم کن مرا.با قطره اشکی به پیش آور دو دست خالی خودرا. با زبان بسته ات کاری ندارم لیک غوغای دل بشکسته ات را من شنیدم غریب این زمین خاکی ام.آیا عزیزم حاجتی داری؟ بگو جز من کس دیگر نمیفهمد.به نجوایی صدایم کن.بدان آغوش من باز است قسم بر عاشقان پاک با ایمان قسم بر اسبهای خسته در میدان تو را در بهترین اوقات اوردم قسم بر عصر روشن ، تکیه کن بر من قسم بر روز، هنگامی که عالم را بگیرد نور قسم بر اختران روشن اما دور، رهایت من نخواهم کرد برای درک اغوشم,شروع کن,یک قدم با تو تمام گامهای مانده اش با من تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید تورا در بیکران دنیای تنهایان رهایت من نخواهم کرد "سهراب سپهری"
پاسخ : اشعار منتخب و زیبا از شاعران ایرانی -با قید نام سلام . ممنون از زحمات دوستان و اشعار بسیار زیبایی که در این قسمت قرار دادید.
پاسخ : اشعار منتخب و زیبا از شاعران ایرانی -با قید نام آن زمان از طلب دامن تو دست کشم که به گیسوی خم اندر خم تو دست کشم گرچه ما ناز کسی را نکشیدیم ولی ناز کن ناز تو را هر چقدر هست کشم بعد ازین گر بکشم نقش تو بر دفتر دل چشم زیبای تو را با قلمی مست کشم چون رسم بر سر زلف تو در آن نقش همی دل خود را به سر زلف تو پیوست کشم بعد ازین تا خبری از تو بگیرم شب و روز منّت آنکه به دیدار تو بنشست کشم یا شبی زلف بدستم بده یا موی تو را عاقبت دست بیندازم و در شست کشم تو ز صوفی بکشی رو به جفا اما من دست از روی مهین تو محالست کشم مهران نيك سيما(صوفي)
پاسخ : اشعار منتخب و زیبا از شاعران ایرانی -با قید نام ابتهاج ای دل ، به کوی او ز که پرسم که یار کو در باغ پر شکوفه ، که پرسد بهار کو نقش و نگار کعبه نه مقصود شوق ماست نقشی بلند تر زده ایم ، آن نگار کو جانا ، نوای عشق خموشانه خوش تر است آن آشنای ره که بُوَد پرده دار کو ماندم درین نشیب و شب آمد ، خدای را آن راهبر کجا شد و آن راهوار کو ای بس ستم که بر سر ما رفت و کس نگفت آن پیک ره شناس حکایت گزار کو چنگی به دل نمی زند امشب سرود ما آن خوش ترانه چنگیِ شب زنده دار کو ذوق نشاط را می و ساقی بهانه بود افسوس ، آن جوانی شادی گسار کو یک شب چراغ روی تو روشن شود ، ولی چشمی کنار پنجره ی انتظار کو خون هزار سرو دلاور به خاک ریخت ای سایه ! های های لب جویبار کن
پاسخ : اشعار منتخب و زیبا از شاعران ایرانی -با قید نام من به بعضی چهره ها چون زود عادت می کنم پـیـششـان سـر بـر نمی آرم ، رعایت می کنم همچـنـانکـه بـرگ خـشـکـیده نمـاند بـر درخـت مـایـه ی رنـج تـو بـاشـم رفـع زحمـت می کنم این دهـــــان بـاز و چـشم بی تحرک را ببخش آنـقــدر جــذابـیـت داری کـه حـیـرت می کـنـم کـم اگـر با دوسـتـانم می نشینم جـرم تـوست هر کسی را دوست دارم در تـو رویـت می کنم فکر کردی چیست مـوزون می کند شعـر مـرا؟ در قــدم بـرداشــتـن هـای ِ تـو دقـت می کـنم یـک ســلامـم را اگـر پـاسـخ بـگـویی مـی روم لـذتـش را بـا تـمـام شـهــر قـسـمـت می کنم ترک ِ افـیـونی شبیه تو اگـر چه مشـکـل اسـت روی دوش دیــگـــران یـک روز تـرکـت می کـنـم تـوی دنـیـا هـم نـشـد بـرزخ کـه پـیـدا کـردمـت می نـشیـنم تـا قـیامـت بـا تـو صحبت می کنم کاظم بهمنی
امروز دلم پر از دعای باران و خواب های رنگی بود. به دور از تمام تیرگی ها و کلاغ ها. امروز دلم پر از شوق،برای بوییدن دریا بود.
بازگشته ام با کوله باری از شعر های ناگفته.... تنها اینجا مکان امن عاشقانه های من است .... ساده هستم ساده می بینم ساده می پندارم زندگی را نمیدانستم جرم می دانند سادگی را سادگی جرم است و من مجرم ترین مجرم شهرم ساده می مانم… ساده میمیرم… اما… ترک نمی گویم پاکی این سادگی را … مهدی اخوان ثالث : هی فلانی! زندگی شاید همین باشد؟!! یک فریب ساده و کوچک آن هم از دست عزیزی که تو دنیا را جز برای او و جز با او نمی خواهی. من گمانم زندگی باید همین باشد. ...
تو آیه های منی ٬ من پیمبری هستم که از گناه نبوسیدنت بری هستم من آب زندگی ام ٬ با اشاره ات مرگم من آن سبو که تو بر شانه می بری هستم اگر چه سخت و زمختم اگر چه دیوارم برای باز شدن رو به تو دری هستم صدای آبم و آتش ٬ به انزوا زده ام سکوت خانه ی خود را سماوری هستم! تو ساحلی ٬ به تماشای من نشستی و من در آرزوی تو موج شناوری هستم ببخش ! از تو نوشتن برای من سخت است مگیر خرده که اینقدر سرسری هستم شبیه "آن ِ غزل" می روم که برگردم بخوان که نامه ی عشقم ٬ کبوتری هستم غزل که ریخت به هم جایمان عوض شد ٬ حال تو باد هستی من مثل روسری هستم ! اگر چه شاعرم و گرچه کمترین توام همیشه فکر غزل های بهتری هستم