1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    Dismiss Notice

گلچین اشعار زیبا

Discussion in 'اشعار' started by Mohammad, Nov 18, 2010.

  1. داره خودمونی میشه!

    Joined:
    Jul 10, 2019
    Messages:
    99
    Likes Received:
    78
    Trophy Points:
    18
    درد دل با سنگدل گفتن چه سود

    باد سردی می‌دمم در آهنت

    گفتم از جورت بریزم خون خویش

    گفت خون خویشتن در گردنت

    گفتم آتش درزنم آفاق را

    گفت سعدی درنگیرد با منت
     
    AftabGardoon likes this.
  2. داره خودمونی میشه!

    Joined:
    Jul 10, 2019
    Messages:
    99
    Likes Received:
    78
    Trophy Points:
    18
    وقتی میایی صدای پات از همه جاده ها میاد، شعر زیبای است از اردلان سرفراز
     
  3. داره خودمونی میشه!

    Joined:
    Jul 10, 2019
    Messages:
    99
    Likes Received:
    78
    Trophy Points:
    18
    در دل من چیزی است مثل یک بیشه نور، مثل خواب دم صبح
    و چنان بی تابم که دلم می‌خواهد
    بدوم تا ته دشت، بروم تا سر کوه
    دورها آوایی است که مرا می‌خواند.
     
    توماس شلبی likes this.
  4. داره خودمونی میشه!

    Joined:
    Jul 10, 2019
    Messages:
    99
    Likes Received:
    78
    Trophy Points:
    18
    ای سهی قامت گلبوی صنوبر بر ما

    سایهٔ سرو قدت دور مباد از سر ما

    هیچ نقاش چو رخسار تو صورت ننگاشت

    آفرین بر قلم صنعت صورتگر ما

    روی تو اختر سعد است و مرا از طالع

    روی آن نیست که تابنده شود اختر ما

    جرعه‌ای زان لب شیرین به لب ما نرسید

    تا لبالب نشد از خون جگر ساغر ما

    خود همین نام تمامم که پس از من نامی

    ننویسند به جز نام تو در دفتر ما

    زیور مدّعیان گر به مثل سیم و زر است

    لؤلؤ نظم خوشاب است زر و زیور ما

    مدتی بر سر کویت بنشست ابن حسام

    که نگفتی به چه باب است فلان بر در ما

    ابن حسام خوسفی
     
  5. داره راه میوفته!

    Joined:
    Jul 7, 2019
    Messages:
    28
    Likes Received:
    162
    Trophy Points:
    33
    Gender:
    Male
    Occupation:
    بلاگر
    سلام ممنون رفتم و میرم :))
     
  6. داره راه میوفته!

    Joined:
    Jul 7, 2019
    Messages:
    28
    Likes Received:
    162
    Trophy Points:
    33
    Gender:
    Male
    Occupation:
    بلاگر
    سلام ممنون که وقت گذاشتید و خوندید اشعار ناقابل بنده رو
    درسته نوشتم اثر ممنوع :banghead:
     
    AftabGardoon likes this.
  7. داره خودمونی میشه!

    Joined:
    Jul 10, 2019
    Messages:
    99
    Likes Received:
    78
    Trophy Points:
    18
    شعر زیبای آرزو از محمد حسن بارق شفیعی

    شامگاهانِ بــهار

    بازتابِ افق مغربِ شــهر

    ز رواقِ درِ آرامگــه ی پیرِ هرات

    بــه شبستانِ شــهیدان تابید.

    ماهتاب از افقِ مشرق شــهر

    قد بر افراشت بــه اندازِ عروسانِ جوان

    دامنِ سرخِ حریر

    نرم و آهستــه بیفشاند بــه امواج طلایی نسیم

    سوده ی زر بــه سرِ قبر شــهیدان پاشید.

    کاش این نور فراتربت من می تابید.

    از دلِ دره بــه آهنگِ نوازشگرِ جان

    همچو پیغام سروش

    آمد آهستــه بــه گوش:

    نالــه ی سحرگری از نی چوپانِ جوان

    کاش این نی بــه مزارِ دل من می نالید!
     
  8. داره خودمونی میشه!

    Joined:
    Jul 10, 2019
    Messages:
    99
    Likes Received:
    78
    Trophy Points:
    18
    دل من دیر زمانی‌ست که می‌پندارد؛
    دوستی نیز گلی است
    مثل نیلوفر و یاس،
    ساقه تُرد ظریفی دارد…
    بی‌گمان سنگ دل است
    آن که روا می‌دارد
    جان این ساقه نازک را
    دانسته بیازارد…
    فریدون مشیری
     
  9. داره خودمونی میشه!

    Joined:
    Jul 10, 2019
    Messages:
    99
    Likes Received:
    78
    Trophy Points:
    18
    شاید فقط شاید
    قلبت به رحم آید
     
  10. داره خودمونی میشه!

    Joined:
    Jul 10, 2019
    Messages:
    99
    Likes Received:
    78
    Trophy Points:
    18
    آدمک خسته شدی از چه پریشان حالی؟
    پاسی از شب که گذشته است چرا بیداری؟

    آن دو چشم پر غم را به کجا دوخته ای؟
    دلت از غصه سیاه است چرا سوخته ای؟

    تو که تصویر گر قصه ی فردا بودی...
    تو که آبی تر از آن آبی دریا بودی...

    آدمک رنگ خودت را به کجا باخته ای؟
    کاخ امید خودت را تو کجا ساخته ای؟

    آخرین بار که بر مزرعه من باریدم...
    روی دستان تو من شاپرکی را دیدم...

    تو چرا خشک شدی، او چرا تنها رفت؟
    من که یک سال نبودم،چه کسی از ما رفت؟

    این سکوتت که مرا کشت صدایی تر کن...
    این منم آبی باران،تو مرا باور کن...

    باور از خویش ندارم که چنین می بارم...
    بگذر از این تن فرسوده کز آن بیزارم...

    نه دگر بارش تو قلب مرا سودی هست...
    نه برای تب من فرصت بهبودی هست...

    آنکه پروانه شدن را ز من آموخته بود...
    دلش انگار به حال دل من سوخته بود...

    شاپرک رفت،دلی مرد،عزا بر پا شد...
    رفت و انگار دلم مثل خدا تنها شد...

    آری این بود تمام من و این بیداری...
    جان باران چه شده از چه پریشان حالی؟

    برو که آدمکی منتظر باران است...
    او که با شاپرک قصه ی ما خندان است...

    من و این مزرعه هم باز خدایی داریم ..