1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

گلچین اشعار زیبا

شروع موضوع توسط Mohammad ‏18/11/10 در انجمن اشعار

  1. وسعت درد فقط سهم من است

    باز هم قسمت غم‌ها شده‌ام

    دگر آیینه ز من با خبر است

    که اسیر شب یلدا شده‌ام

    من که بی تاب شقایق بودم

    همدم سردی یخ‌ها شده‌ام

    کاش چشمان مرا خاک کنید

    تا نبینم که چه تنها شده‌ام
     
    Farzane، n@der و *Melika* از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. گاهی فقط خودت میدونی چقدر در حق خودت ظلم کردی ...
     
    m naizar و *Sajjad* از این پست تشکر کرده اند.
  3. خودتو به آتش نکش
    واسه آدمهایی که فقط وایمیسن و سوختنت و تماشا میکنن...!
     
    m naizar و *Sajjad* از این پست تشکر کرده اند.
  4. تو آسمان دنیا هر کسی ستاره داره

    چرا وقتی نوبت ماست آسمان جایی نداره؟

    واسه من تنهایی درده

    درد هیچ کسی را نداشتن

    هر گل پژمرده‌ای را تو کویر سینه کاشتن

    دیگه باور کردم اینو که باید تنها بمونم

    تا دم لحظه مردن شعر تنهایی بخونم
     
    Farzane و m naizar از این پست تشکر کرده اند.
  5. یک لحظه چشم دوخت به فنجان خالی ام

    آرام وسرد گفت:که در طالع شما…

    قلبم تپید، باز عرق روی صورتم نشست

    گفتم بگو مسافر من میرسد ؟ و یا…

    با چشمهای خیره به فنجان نگاه کرد!

    گفتم چه شد؟ سکوت بود و تکرار لحظه ها

    آخر شروع کرد به تفسیر فال من…

    با سر اشاره کرد که نزدیکتر بیا

    اینجا فقط دو خط موازی نشسته است

    یعنی دو فرد دلشده ی تا ابد جدا

    انگار بی امان به سرم ضربه میزدند

    یعنی که هیچ وقت نمی آید او خدا؟؟؟

    گفتم درست نیست، از اول نگاه کن
     
    *افسون* و m naizar از این پست تشکر کرده اند.
  6. ای نسیم صبح‌دم یارم کجاست؟
    غم ز حد بگذشت غم‌خوارم کجاست؟

    خواب در چشمم نمی‌آید به شب
    آن چراغ چشم بیدارم کجاست؟

    دوست گفت آشفته گرد و زار باش
    دوستان آشفته و زارم کجاست؟

    نیستم آسوده از کارش دمی
    یارب آسوده از کارم کجاست؟

    تا به گوش او رسانم حال خویش
    ناله‌های خسرو زارم کجاست؟
     
    Farzane و m naizar از این پست تشکر کرده اند.
  7. نگارا، از وصال خود مرا تا کی جدا داری؟
    چو شادم می‌توانی داشت، غمگینم چرا داری؟



    چه دلداری؟ که هر لحظه دلم از غم به جان آری
    چه غم خواری؟ که هر ساعت تنم را در بلا داری


    به کام دشمنم داری و گویی: دوست می‌دارم
    چگونه دوستی باشد، که جانم در عنا داری؟


    چه دانم؟ تا چه اجر آرم من مسکین بجای تو
    که گر گردم هلاک از غم من مسکین، روا داری



    بکن رحمی که مسکینم، ببخشایم که غمگینم
    بمیرم گر چنین، دانم مرا از خود جدا داری



    مرا گویی: مشو غمگین، که خوش دارم تو را روزی
    چو می‌گردم هلاک از غم تو آنگه خوش مرا داری!



    عراقی کیست تا لافد ز عشق تو؟ که در هر کو
    میان خاک و خون غلتان چو او صد مبتلا داری
     
    *افسون* و m naizar از این پست تشکر کرده اند.
  8. پروانه را شکایتی از جور شمع نیست
    عمریست در هوای تو میسوزم و خوشم
    خلقم به روی زرد بخندند و باک نیست
    شاهد شو ای شرار محبت که بی‌غشم
    باور مکن که طعنه‌ی طوفان روزگار
    جز در هوای زلف تو دارد مشوشم
    سروی شدم به دولت آزادگی که سر
    با کس فرو نیاورد این طبع سرکشم
    دارم چو شمع سر غمش بر سر زبان
    لب میگزد چو غنچه‌ی خندان که خامشم
    هر شب چو ماهتاب به بالین من بتاب
    ای آفتاب دلکش و ماه پری‌وشم
     
    Farzane و m naizar از این پست تشکر کرده اند.
  9. به سرنوشت بگویید

    بازیچه هایش بیجان نیستند

    ادمند

    دل دارند

    میشکنند
     
    *افسون*، m naizar و *OMID* از این ارسال تشکر کرده اند.
  10. گرچه با تقدیر ناچار از مدارا کردنم
    عشق اگر حق است، این حق تا ابد بر گردنم

    تا بپندارم که سهمی دارم از پروانگی
    پیله‌ای پیچیده از غم‌هایِ عالم بر تنم

    بر سر این سرو، آخر برف هم منت گذاشت
    دست زیر شانه ام مگذار! باید بشکنم

    من که عمری دل برای دوستان سوزانده‌ام
    حال باید دل بسوزاند برایم دشمنم

    گرچه از آغوش تو سهمی ندارم جز خیال
    بویِ گیسوی تو را می‌جویم از پیراهنم

    عاشقی با گریه سر بر شانه یاری گذاشت
    از تو می‌پرسم بگو ای عشق! آیا این منم؟

     
    Farzane و m naizar از این پست تشکر کرده اند.