1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    Dismiss Notice

گلچین اشعار زیبا

Discussion in 'اشعار' started by Mohammad, Nov 18, 2010.

  1. مدیر بازنشسته☕

    Joined:
    Jan 31, 2015
    Messages:
    6,138
    Likes Received:
    33,811
    Trophy Points:
    118
    من عشق شدم، مرا نمی‌فهمیدند
    در شهرِ خودم مرا نمی‌فهمیدند

    این دغدغه را تاب نمی آوردند
    گاهی همگی مسخره‌ام می‌کردند

    بعد از تو به دنیای دلم خندیدند
    مردم به سراپای دلم خندیدند

    در وادیِ من چشم چرانی کردند
    در صحن حَرم تکه پرانی کردند

    در خانه‌ی من عشق خدایی می‌کرد
    بانوی هنر، هنرنمایی می‌کرد

    من زیستنم قصه ی مردم شده است
    یک « تو » وسط زندگی‌ام گم شده است ...
     
  2. کاربر مفید مدیر بازنشسته☕

    Joined:
    Jun 10, 2015
    Messages:
    644
    Likes Received:
    4,835
    Trophy Points:
    113
    Gender:
    Male
    Occupation:
    Mobile Repair Tools
    برو ای دختر پالان محبت بر دوش !
    دیده بر دیده ی من مفکن و نازم مفروش...
    من دگر سیرم ...سیر.
    بخدا سیرم از این عشق دوپهلوی توِ پست...
    تف بر آن دامن پستی که تو را پروردست..
    کم بگو جاه تو کو ؟مال تو کو؟. برده ی زر
    کهنه رقاصه ی وحشی صفت زنگی خر...
    گر طلا نیست مرا . تخم طلا....مردم من..
    زاده ی رنجم و پرورده ی دامان شرف...
    آتش سینه ی صدها تن دلسردم من...
    دل من چون دل تو صحنه ی دلقک ها نیست...
    دیده ام مسخره ی خنده و چشمک ها نیست...
    دل من مامن صد شور و بسی فریاد است...
    ضربانش جرس قافله ی زنده دلان...
    طپش طبل ستم کوب ستم کوفتگان...
    چکش مغز زدنیای شرف روفتگان...
    تک تک ساعت پایان شب بیداد است !
    دل من ای زن بدبخت هوس پرور پست...
    شعله ی آتش شیرین شکن فرهاد است!.
    حیف از این قلب .از این قبر طرب پرور درد
    که به فرمان تو تسلیم تو . جانی کردم!
    حیف از آن عمر که با سوز شراری جانسوز
    پایمال هوسی هرزه و آنی کردم....
    در عوض با من شوریده چه کردی؟ نامرد
    دل به من دادی نیست؟
    صحبت از دل مکن این لانه ی شهوت دل نیست!
    دل سپردن اگر این است .که این مشکل نیست!
    هان بگیر این دلت از سینه فکندم بدر
    ببرش دور. ببر..
    ببرش تحفه زبهر پدرت! گرگ پدر

    كارو
     
    Last edited: Jul 6, 2015
  3. Rosie

    Joined:
    Aug 15, 2014
    Messages:
    2,010
    Likes Received:
    14,076
    Trophy Points:
    113
    حیرتم را بیشتر کن تا بپرسم کیستم؟
    آنکه در آیینه می بیند مرا من نیستم

    سایه ای رقصنده بر دیوار پشت آتشم
    جز گمانِ هست، چیزی نیست هست و نیستم

    خاطرات رفته را چون خواب می بینم ولی
    کاش در جایی به جز کابوس خود می زیستم

    در مقامات تحیر جای استدلال نیست
    عقل می خواهد که من هرگز نفهمم چیستم

    آسیابی در مسیر رود عمرم! صبر کن
    روزی از تکرار این بیهودگی می ایستم


    فاضل نظری
     
  4. مدیر بازنشسته☕

    Joined:
    Jan 31, 2015
    Messages:
    6,138
    Likes Received:
    33,811
    Trophy Points:
    118
    ای بکرترین برکه! هلا سوره ی صافی !
    پرهیز کن از این همه پرهیز اضافی !

    داغی بزن از بوسه به پیشانی سردم
    بدنام که هستیم به اندازه‌ی کافی

    تلخینه‌ی آمیخته با هر سخنت را
    صد شکر! شکرپاش لبت کرده تلافی !

    با یافتن چشم تو آرام گرفتم
    چون شاعر درمانده پس از کشف قوافی

    چندی‌ست که سردم شده دور از دم گرمت
    بر گردنم از بوسه مگر شال ببافی ...

    { علیرضا بدیع }
     
  5. مدیر بازنشسته☕

    Joined:
    Jan 31, 2015
    Messages:
    6,138
    Likes Received:
    33,811
    Trophy Points:
    118
    گفتم «بمان» و نماندی !
    رفتی
    بالای بام آرزوهای من نشستی
    و پایین نیامدی
    گفتم
    نردبان ترانه تنها سه پله دارد
    سکوت و
    صعود و
    سقوط !
    تو صدای مرا نشنیدی
    و من
    هی بالا رفتم، هی افتادم !
    هی بالا رفتم، هی افتادم ...
    تو می دانستی که من از تنهایی و تاریکی می ترسم
    ولی فتیله فانوس نگاهت را پایین کشیدی
    من بی چراغ دنبال دفترم گشتم
    بی چراغ قلمی پیدا کردم
    و بی چراغ از تو نوشتم !
    نوشتم، نوشتم ...
    حالا همسایه ها با صدای آوازهای من
    گریه می کنند
    دوستانم نام خود را در دفاترم پیدا می کنند
    و می خندند
    عده ای سر بر کتابم می گذارند
    و رویا می بینند
    اما چه فایده ؟
    هیچکس از من نمی پرسد
    بعد از این همه ترانه ی بی چراغ
    چشم هایت به تاریکی عادت کرده اند ؟
    همه آمدند، خواندند، سر تکان دادند و رفتند !
    حالا
    دوباره این من و
    این تاریکی و
    این از پی کاغذ و قلم گشتن
    گفتم «بمان» و نماندی ! ..


    { یغما گلرویی }
     
  6. Rosie

    Joined:
    Aug 15, 2014
    Messages:
    2,010
    Likes Received:
    14,076
    Trophy Points:
    113
    ماه بالای سر آبادی است

    اهل ابادی در خواب است

    باغ همسایه چراغش روشن،

    من چراغم خاموش

    ماه تابیده به بشقاب خیار، به لب كوزه آب

    غوك ها می خوانند

    مرغ حق هم گاهی

    كوه نزدیك است، پشت افراها، سنجد ها

    و بیابان پیداست

    سنگ ها پیدا نیست، گلچهه ها پیدا نیست

    سایه ها یی از دور، مثل تنهایی آب، مثل آواز خدا پیداست

    نیمه شب بباید باشد

    دب اكبر آن است، دو وجب بالاتراز بام

    آسمان آبی نیست، روز ابی بود

    یاد من باشد فردا، بروم باغ حسن گوجه و قیسی بخرم

    یاد من باشد فردا لب سلخ، طرحی از بز ها بردارم،

    طرحی از جارو ها، سایه ها شان در آب

    یاد من باشد , هر چه پروانه كه می افتد در آب , زود از آب

    درآورم

    یاد من باشد فردا لب جوی، حوله ام را هم با چوبه بشویم

    یاد من باشد تنها هستم

    ماه بالای سر تنهایی است


    ( سهراب سپهری )
     
  7. کاربر حرفه ای

    Joined:
    Jan 29, 2015
    Messages:
    1,757
    Likes Received:
    12,857
    Trophy Points:
    113
    Gender:
    Female
    از بــاغ مــیــبرنــد چــراغــــانــــی ات کنند
    تا کـــــاج جشـــــنهای زمستانی ات کنند
    پوشانده اند صبـــح تــو را ابـرهـــــای تــار
    تنـهــا به این بهــانه که بارانـــــی ات کنند
    يـــوسف به اين رها شدن از چاه دل مبند
    ايـن بــار مـي بــرنـد كه زنــــداني ات كنند
    ای گل گمان مکن به شب جشـن میروی
    شــاید به خـــاک مرده ای ارزانی ات کنند
    یک نقطه بیش فـرق رحیم و رجیم نیست
    از نقطـــه ای بتـرس که شیطانی ات کنند
    آب طلب نکرده همیشـــه مــــــراد نیست
    گاهــی بــهانه ایست که قربانی ات کنند
    فاضل نظری
     
  8. Rosie

    Joined:
    Aug 15, 2014
    Messages:
    2,010
    Likes Received:
    14,076
    Trophy Points:
    113
    گفته بودی که چرا محو تماشای منی

    آنچنان مات که یکدم مژه بر هم نزنی


    مژه بر هم نزنم تا که زِ دستم نرود

    ناز چشم تو ، بقدر مژه بر هم زدنی....



    "فریدون مشیری"
     
  9. ~✿~

    Joined:
    Jul 7, 2015
    Messages:
    165
    Likes Received:
    1,270
    Trophy Points:
    93
    عاشقی محنت بسیار کشید
    تا لب دجله به معشوقه رسید
    نشده از گُل رویش سیراب
    که فلک دسته گُلی داد به آب
    نازنین چشم به شط دوخته بود
    فارغ از عاشق دلسوخته بود
    دید از روی شط آید به شتاب
    نوگلی چون گل رویش شاداب
    گفت به به چه گل زیبائی
    لایق دست چو من رعنائی
    حیف از این گل که برد آب او را
    کند از منظره نایاب او را
    زین سخن عاشق معشوقه پرست
    جست در آب چو ماهی از شصت
    خوانده بود این مثل آن مایه ناز
    که نکویی کن و در آب انداز
    خواست کآزاد کند از بندش
    نام گل برد در آب افکندش
    گفت رو تا که ز هجرم برهی
    نام بی مهری بر من ننهی
    مورد نیکی خاصت کردم
    از غم خویش خلاصت کردم
    باری آن عاشق بیچاره چو بط
    دل به دریا زد و افتاد به شط
    دید آبی است فراوان و درست
    به نشاط آمد و دست از جان شُست
    دست و پائی زد و گل را بربود
    سوی دلدارش پرتاب نمود
    گفت ای آفت جان سنبل تو
    ما که رفتیم بگیر این گل تو
    بکنش زیب سر ای دلبر من
    یاد آبی که گذشت از سر من
    جز برای دل من بوش مکن
    عاشق خویش فراموش نکن
    خود ندانست مگر عاشق ما
    کِه زخوبان نتوان خواست وفا
    عاشقان گر همه را آب برد
    خوب رویان همه را خواب برد

    ایرج میرزا
     
    میترا, hoda., *selena* and 4 others like this.
  10. مدیر بازنشسته☕

    Joined:
    Jan 31, 2015
    Messages:
    6,138
    Likes Received:
    33,811
    Trophy Points:
    118
    هم از سکوت گریزان، هم از صدا بی‌زار
    چنین چرا دل‌تنگم، چنین چرا بی‌زار

    زمین از آمدن برف تازه خشنود است
    من از شلوغی بسیار ردّپا بی‌زار

    قدم زدم! ریه‌هایم شد از هوا لبریز
    قدم زدم! ریه‌هایم شد از هوا بی‌زار

    اگرچه می‌گذریم از کنار هم آرام
    شما ز من متنفر، من از شما بی‌زار

    به مسجد آمدم و ناامید برگشتم
    دل از مشاهده تلخی ریا بی‌زار

    صدای قاری و گلدسته‌های پژمرده
    اذان مرده و دل‌های از خدا بی‌زار

    به خانه‌ام بروم؟! خانه از سکوت پر است
    سکوت می‌کند از زندگی مرا بی‌زار

    تمام خانه سکوت و تمام شهر صداست !
    از این سکوت گریزان، از آن صدا بی‌زار

    { فاضل نظری }