1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

کلیات استاد سخن سعدی شیرازی+ زندگینامه

شروع موضوع توسط paasto ‏21/11/10 در انجمن معرفی شخصیتها، زندگینامه و کتاب

  1. عضو جدید

    تاریخ عضویت:
    ‏31/7/17
    ارسال ها:
    16
    تشکر شده:
    87
    امتیاز دستاورد:
    13
    جنسیت:
    زن
    من مست از او چنان که نخواهم شــ ـراب را#سعدی
     
    M!TRA و mahsa68 از این پست تشکر کرده اند.
  2. عضو جدید

    تاریخ عضویت:
    ‏31/7/17
    ارسال ها:
    16
    تشکر شده:
    87
    امتیاز دستاورد:
    13
    جنسیت:
    زن
    پیوست به دیگران و از من ببُرید...#سعدی
     
    M!TRA از این پست تشکر کرده است.
  3. عضو جدید

    تاریخ عضویت:
    ‏31/7/17
    ارسال ها:
    16
    تشکر شده:
    87
    امتیاز دستاورد:
    13
    جنسیت:
    زن
    چنانت دوست میدارم، که گر روزی فراق افتد تو صبر از من توانی کرد، و من صبر از تو نتوانم #سعدی
     
    M!TRA و mahsa68 از این پست تشکر کرده اند.
  4. عضو جدید

    تاریخ عضویت:
    ‏31/7/17
    ارسال ها:
    16
    تشکر شده:
    87
    امتیاز دستاورد:
    13
    جنسیت:
    زن
    ترسم چو بازگردی از دست رفته باشم...! #سعدی
     
    M!TRA از این پست تشکر کرده است.
  5. عضو جدید

    تاریخ عضویت:
    ‏31/7/17
    ارسال ها:
    16
    تشکر شده:
    87
    امتیاز دستاورد:
    13
    جنسیت:
    زن
    گر بیایی دهمت جان و نیایی کشدم غم من که بایست بمیرم! چه بیایی چه نیایی.. #سعدی
     
    M!TRA از این پست تشکر کرده است.
  6. عضو جدید

    تاریخ عضویت:
    ‏31/7/17
    ارسال ها:
    16
    تشکر شده:
    87
    امتیاز دستاورد:
    13
    جنسیت:
    زن
    تن آسوده چه داند؛ که دل خسته چه باشد؟#سعدی
     
    M!TRA از این پست تشکر کرده است.
  7. عضو جدید

    تاریخ عضویت:
    ‏31/7/17
    ارسال ها:
    16
    تشکر شده:
    87
    امتیاز دستاورد:
    13
    جنسیت:
    زن
    ای نسیم سحر از من به دلارام بگوی که کسی جز توندانم که بود محرم دوست #سعدی
     
    M!TRA از این پست تشکر کرده است.
  8. عضو جدید

    تاریخ عضویت:
    ‏31/7/17
    ارسال ها:
    16
    تشکر شده:
    87
    امتیاز دستاورد:
    13
    جنسیت:
    زن
    دو چشم مست تو کز خواب صبح برخیزند هزار فتنه به هر گوشه ای برانگیزند#سعدی

     
    M!TRA از این پست تشکر کرده است.
  9. داره خودمونی میشه!

    تاریخ عضویت:
    ‏10/7/19
    ارسال ها:
    99
    تشکر شده:
    78
    امتیاز دستاورد:
    18
    ز دستم بر نمی‌خیزد که یک دم بی تو بنشینم
    به جز رویت نمی‌خواهم که روی هیچ کس بینم
     
  10. کاربر ویژه کاربر اخراج شده ⊘ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏18/4/19
    ارسال ها:
    13,042
    تشکر شده:
    37,170
    امتیاز دستاورد:
    128
    جنسیت:
    مرد
    انقدر این شخص رو دوست دارم و اشعار دیوانه کننده اش رو...

    که از بیان احساسم عاجزم !

    سعدی[​IMG]
    یک معرفی کوچکی نیز بکنیم!

    تا به امروز از میان فرزندان آدم، چهره هایی برخاستند که فرهنگ و منزلت انسانی را اعتلا بخشیدند. همچون هومر یونانی، دانته ی ایتالیایی، شکسپیر انگلیسی، گوته ی آلمانی و…
    اینان بنیان گذاران فرهنگ بشر هستند. اینان به زندگی انسانی معنی و تعالی بخشیدند و زندگی را دلپذیر ساختند. ما مردم ایران نیز باید مسرور باشیم که در زمره ی ملت هایی هستیم که چنین چهره هایی پرورده ایم و می توانیم فردوسی، سعدی، حافظ، مولوی و نظامی را در کنار آن بزرگان بگذاریم و بگوئیم این نیز ارمغان تمدن پارسی به بشریت است.
    در این جا قصد داریم از یکی از این پنچ تن سخن بگوییم. از سعدی، شاعری که در روزگار خود آوازه ای قاره گستر و در دوران پس از خود آوازه ای جهانی یافت.

    - سعدی در چه تاریخی زاده شد؟
    واقعیت امر این است که کسی به درستی پاسخ این پرسش را نمی داند. تذکره نویسان و پژوهشگران سالهای متفاوتی را گفته اند: ۶۰۵،۶۰۴،۶۰۱،۵۸۹،۵۸۰ که البته هیچکدام را نمی توان قطعی دانست. عباس اقبال آشتیانی در این باره مقاله ی مستقلی دارد با عنوان « زمان تولد و اوایل زندگانی سعدی» . در این مقاله استاد اقبال نتیجه می گیرد که تولد سعدی در حوالی سال های ۶۱۵-۶۱۰ ه.ق بوده است. برخی نیز به قرینه ی آنچه در مقدمه ی گلستان آمده ، تاریخ ولادت او را در حدود سال ۶۰۶ دانسته اند، که تقریبا سخن اقبال را تائید می کند. در مقدمه ی گلستان این چنین می خوانیم:
    « یک شب تامل ایام گذشته می کردم و بر عمر تلف کرده تاسف می خوردم و سنگ سراچه ی دل به الماس آب دیده می سفتم که این ابیات را مناسب حال خود گفتم:
    هر دم ار عمر می رود نفسی
    چون نگه می کنم نمانده بسی
    ای که پنجاه رفت و در خوابی
    مگر این پنج روزه دریابی
    این ابیات و آن مقدمه حاکی ا:.۸( آن است که شاعر با خویشتن سخن دارد و به پنجاه سالگی خود اشاره می کند. حال نگاه کنید به ابیات زیر که در همان مقدمه آمده و به تاریخ تالیف کتاب اشاره دارد:
    در این مدت که ما را وقت خوش بود
    ز هجرت ششصد و پنجاه و شش بود
    مراد ما نصیحت بود و گفتیم
    حوالت با خدا کردیم رفتیم
    اگر این ابیات را با ابیاتی که در بالا وصفشان گذشت مقایسه کنیم چنین می شود که در سال ۶۵۶، پنجاه سال یا چیزی نزدیک به آن از عمر سعدی گذشته بود و بدین روی ولادتش همچنان که گفته شد در حدود ۶۰۶ بوده است.

    - دوران کودکی و نوجوانی
    سعدی در شیراز دیده به جهان گشود. بارها به شیرازی بودن خود اشاره کرده است ، از جمله:
    هر متاعی ز کشوری خیزد
    شکر از مصر و سعدی از شیراز
    فراتر از این به شیراز علاقه می ورزیده و مردم آن شهر را « پاک» و متواضع [ خاکی نهاد] می دانسته و آنان را دوست می داشته و چنین به نظر می رسد که در سیر و سیاحتهای دور و درازش نیز دل با شیراز داشته و به یاد دیار بوده است:
    این نسیم خاک شیراز است یا مشک ختن
    یا نگر من پریشان کرده زلف عنبرین
    ***
    ای باد بهار عنبرین بوی
    در پای لطافت تو میرم
    چون می گذری به خاک شیراز
    گو من به فلان زمین اسیرم
    از خاندانش هم همین قدر می دانیم که همگی از زمره ی عالمان دین بوده اند:
    همه قبیله ی من عالمان دین بودند
    مرا معلم عشق تو شاعری آموخت
    و اگر گفته ی دولتشاه سمرقندی درست باشد، پدرش به دربار سعد بن زنگی وابستگی و شاید شغل دیوانی داشته است. علاقه ی خود سعدی به پادشاهان سلغری را نیز می توان تاییدی بر وابستگی دیرینه ی خاندانش به آنان دانست. آغاز تحصیلات شاعر با سرپرستی پدر بوده:
    ز عهد پدر یاد دارم همی
    که باران رحمت برو هر دمی
    که در خردیم لوح و دفتر خرید
    ز بهرم یکی خاتم زر خرید
    اما در همان سالهای کودکی پدر را از دست داد و درد بی پدری در جانش نشست:
    مرا باشد از درد طفلان خبر
    که در طفلی از سر برفتم پدر
    و گویا پس از مرگ پدر، سرپرستی اش را اقوام مادریش برعهده گرفتند، شخصی به نام مسعود فارسی. پسر مسعود فارسی قطب الدین شیرازی نام داشت که خود از مردان پر آوازه ی شیراز بود.

    - سعدی در بغداد
    سعدی دانشهای مقدماتی را در شیراز آموخت و برای تکمیل تحصیلات به بغداد رفت. این سفر باید در حدود سالهای ۶۲۰-۶۲۱ اتفاق افتاده باشد چرا که اشاره ای دارد به زمان بیرون رفتن خود از شیراز در هنگامی که جهان درهم و آشفته بوده است:
    وجودم به تنگ آمد از جور تنگی
    شدم در سفر روزگاری درنگی
    جهان زیر پی چون سکندر بریدم
    چو یاجوج بگذشتم از سد سنگی
    برون جستم از تنگ ترکان چو دیدم
    جهان درهم افتاده چون موی زنگی
    این آشفتگی و در هم افتادگی وضع باید مربوط به حمله سلطان غیاث الدین پیر شاه پسر سلطان محمد خوارزمشاه به شیراز باشد که در پی آن سعد زنگی شیراز را رها کرده و به قلعه اصطخر پناه برده بود.
    بغداد در آن عصر مرکز خلافت عباسی و یکی از مهمترین مراکز علمی بود و برای جویندگان دانش جاذبه ای خاص داشت. سعدی در نظامیه بغداد، مدرسه ای که دو قرن پیش خواجه نظام الملک طوسی آن را بنا کرده بود، درس خواند. از آن مدرسه شهریه می گرفت و به تعبیر امروزی دانشجوی تمام وقت بود و شب و روز کاری بجز درس و مطالعه نداشت:
    مرا در نظامیه ادرار بود
    شب و روز تلقین و تکرار بود
    در بغداد به بسیاری از بزرگان علم و ادب آشنایی یافت. از آن میان از دو تن نام می برد که گویا شاگردی و محضر درسشان را درک کرده بود:
    یکی جمال الدین ابولفرج جوزی است که سالیانی بعد هنگامی که بغداد به دست هلاکو سقوط کرد کشته شد. ابن جوزی استاد مدرسه ی مستنصریه ی بغداد بود که از مدرسه های معروف بغداد آن روزگار بود.
    یکی دیگر از بزرگان بغداد که سعدی به حضور آنان رسید؛ شهاب الدین ابوحفص عمر سهروردی است. سهروردی عالم و عارف بود و سعدی نسبت به او در خود کششی می یافت، چنانکه تاثیر اندیشه های سهروردی را در برخی ار سخنان سعدی می توان دید.
     
    NILAY، mj12، m naizar و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.