عمل بدهمچون زخم است میخاردوتیرمیکشدخودراظاهرمیسازد باصراحت سخن میگویدکه من بیمارم امااندیشه پست شبیه قارچی است که میخزدخودراپنهان میکند ظاهرنمیگردد مگرآن هنگامی که تمام بدن راباخودپژمرده وفاسدسازد
سر به شانهی خدا بگذار تا قصهی عشق را چنان زیبا بخواند... که نه از دوزخ بترسی و نه از بهشت به رقص درآیی... قصه عشق ، همین انسان بودن ماست ...
میگویند زمان آدمها را عوض میکند اشتباه نکن ! زمان حقیقت آدمها را روشن میسازد زمان قیمت رفاقتها را معلوم میکند زمان عشق را از هوس جدا میسازد و راستی را از دروغ زمان هرگز آدمها را عوض نمیکند
روزگار "غریبيست"!! آدمها یک روز "دورت" مي کردند روزي دیگَر "دورت" ميزنند...!!! یک روز ازت "دل" ميبَرند روزي دیگر "دل" ميبُرند...!!! یک روز "تنهاییت" را پر میکنند وقتي خوب "وابسته ات" کردند به جای اینکه "درکت" کنند "ترکت" ميکنند....!!
زندگی دیکته ای نیست که آن را به ما خواهند گفت! زندگی انشایی است که تنها باید خودمان بنگاریم؛ زندگی می چرخد... چه برای آنکه میخندد، چه برای آنکه میگرید... زندگی دوختن شادی هاست... زندگانی هنر هم نفسی با غم هاست... زندگانی هنر هم سفری با رنج است... زندگانی یافتن روزنه در تاریکی است...
عمر میگذرد و من بیش تر میفهمم که هیچ چیز در دنیا ارزش گریه کردن را ندارد! ما آدم ها مدام چیزهایی را که اسمشان را مصیبت و بدبختی میگذاریم در سرزمین افکارمان میچرخانیم و دور میکنیم و همین باعث میشود در صدسالگی حسرتِ لذت نبردن از زندگی را بخوریم! شاید کلمه ی رها کردن و فرار کردن برای چنین لحظاتی به وجود آمده اند... از غصه هایت فرار کن در ناکجا آبادِ درونت رهایش کن؛ و به دنبال هر چیز که شادت میکند روانه شو... زندگی اگر چیزهای زیادی برای گریه کردن دارد، چیزهایی هم برای لبخند زدن دارد فقط کافیست از ته دلت بخواهی که زندگی را زندگی کنی...
سر به شانهی خدا بگذار تا قصهی عشق را چنان زیبا بخواند... که نه از دوزخ بترسی و نه از بهشت به رقص درآیی... قصه عشق ، همین انسان بودن ماست ...