1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

تلخ نوشته ها♥●•٠·˙

شروع موضوع توسط Kiana ‏6/12/10 در انجمن اشعار

  1. من هنوزم.عاشقم اما
    توعاشق نيستے

    سينہ.خشك مراحتے
    شقايق نيستے

    آنقَدَرخواندے بہ.گوشم
    تاکہ ليلايت.شوم

    حال کہ ليلایت.شدم
    مجنون.سابق نيستے
     
    Farzane و m naizar از این پست تشکر کرده اند.
  2. دِلـَمْ بـَرایِ مُعَلِمـَم

    تـَنْگـْـ شـُدِه

    اِنْگارْ فَقطْ بَرایِ اوُمُهِمْ بـود

    حـاضـِر

    باشـَمْ یـا غـایـــِب
     
    آخرین بار توسط مدیر ویرایش شد: ‏9/3/19
    Farzane و m naizar از این پست تشکر کرده اند.
  3. دیدار به دل فروخت، نفروخت گران
    بوسه به روان فروشد و هست ارزان

    آری، که چو آن ماه بود بازرگان
    دیدار به دل فروشد و بوسه به جان
     
    یــــــــــخمک، *افسون* و m naizar از این ارسال تشکر کرده اند.
  4. سر به شانه‌ی خدا بگذار
    تا قصه‌ی عشق را چنان زیبا ‌‌بخواند...

    که نه از دوزخ بترسی
    و نه از بهشت به رقص در‌آیی...

    قصه عشق ،
    همین انسان بودن ماست ...
     
    Farzane و m naizar از این پست تشکر کرده اند.
  5. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪

    تاریخ عضویت:
    ‏29/7/15
    ارسال ها:
    21,429
    تشکر شده:
    100,226
    امتیاز دستاورد:
    148
    جنسیت:
    مرد
    وجود هر که نگه می‌کنم ز جان و جسد
    مرکب است و تو از فرق تا قدم جانی
    سعدی
     
    Farzane و کاتیا از این پست تشکر کرده اند.
  6. نگارینا دل و جانم ته داری
    همه پیدا و پنهانم ته داری‌
    نمی‌دونم که این درد از که دارم
    همی دونم که درمانم ته داری
     
    یــــــــــخمک، m naizar و *افسون* از این ارسال تشکر کرده اند.
  7. عشق گاهی زخم
    و گاهی مثل مرهم میشود
    عشق گاهی ننگ
    و گاهی رقص پرچم میشود
    عشق گاهی شوکران تلخ
    و گاهی چون عسل
    گاه شیرین می شود ،
    گاهی پر از غم میشود
     
    Farzane و m naizar از این پست تشکر کرده اند.
  8. محکومم ↱
    به نفس کشیدنم ✘
    وقتـــــــے∂
    هیچ طنابــے✘
    اندازه گلوے پراز بغضم ‡
    ¤ ¸نمے شــــــــود¸ :'(

     
    *افسون*، Farzane و m naizar از این ارسال تشکر کرده اند.
  9. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪

    تاریخ عضویت:
    ‏29/7/15
    ارسال ها:
    21,429
    تشکر شده:
    100,226
    امتیاز دستاورد:
    148
    جنسیت:
    مرد
    دوش می آمد و رخساره برافروخته بود
    تا کجا باز دل غمزده ای سوخته بود
    حافظ
     
    *افسون* و کاتیا از این پست تشکر کرده اند.
  10. من
    تنها ترین
    مرد دنیا را می شناسم..!
    همین همسایه ی روبرویی،
    سی سالی می شود
    که با کلید در را باز می کند...!
     
    m naizar، *افسون* و کاتیا از این ارسال تشکر کرده اند.