1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

گلچین اشعار زیبا

شروع موضوع توسط Mohammad ‏18/11/10 در انجمن اشعار

  1. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏23/1/13
    ارسال ها:
    8,472
    تشکر شده:
    17,008
    امتیاز دستاورد:
    116
    جنسیت:
    مرد
    پاسخ : شعرهای زیبا

    خواستم به شوخی چشمهایش را از پشت بگیرم
    اما دیدم طاقت شنیدن اسم هایی را که می خواهد بگوید
    را ندارم
     
  2. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏23/1/13
    ارسال ها:
    8,472
    تشکر شده:
    17,008
    امتیاز دستاورد:
    116
    جنسیت:
    مرد
    پاسخ : شعرهای زیبا

    چشمانم شب ترين است


    دلم دریاترين


    رویایم ستاره ترين

    و

    عشقم کوه ترين!
    .
    .
    کجاست آن فرهادترين ؟
     
  3. داره راه میوفته!

    تاریخ عضویت:
    ‏3/8/13
    ارسال ها:
    36
    تشکر شده:
    90
    امتیاز دستاورد:
    0
    پاسخ : اشعار منتخب و زیبا از شاعران ایرانی -

    سئوگیلیم،گؤزلَرین دؤشؤر یادئما
    اولدوزلو گؤیلَره باخاندا سَن سیز.
    نامرد دئمَسین لَر آنجاق آدئما
    اؤلؤم نیشانئنئ تاخاندا سَن سیز


    یادئما دوشَن دَه شیرین سؤزلَرین
    قلبیمدن اود چئخئر،باشئمدان دومان.
    اینان مئرام یئنه،گؤلَر گؤزلََرین،
    کئچَر بو آیرئلئق،کئچَر بو هیجران.


    هر زامان قلبینده ساخلا یئریمی،
    قومرودان آیرئلمئش بیر قَفَس کیمی.
    مَنده اونوتمارام دئدیک لَریمی
    ساخلایارام سَنی سون نَفَس کیمی.


    اؤزؤن بیر دؤنیاسان،گؤلؤشؤن حایات!
    بوغور وارلئغئمئ کئچَن خاطیرات.
    قوی من هیجرانئنلا قالئم باش_باشا
    سَن غم زنجیرینی قئر،بوینوندان آت...​
     
  4. عضو جدید

    تاریخ عضویت:
    ‏9/9/13
    ارسال ها:
    3
    تشکر شده:
    4
    امتیاز دستاورد:
    0
    پاسخ : اشعار منتخب و زیبا از شاعران ایرانی -

    به به
    چه شعره جدیدی خوندی
    نشنیده بودم
     
  5. عضو جدید

    تاریخ عضویت:
    ‏1/10/13
    ارسال ها:
    2
    تشکر شده:
    1,186
    امتیاز دستاورد:
    0
    پاسخ : اشعار منتخب و زیبا از شاعران ایرانی -

    موی بشکافی به عیب دیگران

    به عیب خود رسی کوری از آن

    مولوی
     
    4 نفر از این پست تشکر کرده اند.
  6. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏22/1/13
    ارسال ها:
    3,325
    تشکر شده:
    5,847
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    کاربر
    چه زیباست سکوت
    [​IMG]

    سکوت، یعنی گفتن در نگفتن، یعنی مقابله با شهوت رام نشدنی حرف، یعنی تمرین برگشتن به دوران جنینی و شنیدن انحصاری لالائی قلبِ مادر در تنهائی محض.
    سکوت در مکالمه تلفنی، یعنی تردید یا مزاحمت، یا شرم.
    هر سکوتی، سرشار از ناگفته ها نیست، بعضی وقت ها، سرشار از خجالتِ گفته هاست.
    موسیقی، یعنی سکوت بعلاوه سکوت های شکسته شده ی موزون.
    سکوتِ آرام کتابخانه، یعنی رعد و غرش نهفته ی تمامِ حرف های فشرده ی عالم، در پیش از این.
    سکوتِ شاهد، یعنی شهادتِ دروغ، موقع خواب و استراحت و تعطیلی وجدان.
    سکوتِ محکوم بی گناه، یعنی بغض، آه، گریه درون.
    سکوتِ مظلوم، یعنی نفرینی مطلق و ابدی.
    بعضی سکوت را به رشوه ای کلان می خرند و با سودی سرشار، به اسم حق السکوت، می فروشانند.
    سکوتِ عاشق در جفای معشوق، یعنی پاس حرمتِ عشق.
    سکوت، در خود گریه دارد ولی گریه، با خود سکوتی ندارد.
    بعضی با سکوت آنقدر دشمنند که حتی در خواب هم آنرا با پریشان گوئی می شکنند.
    سکوتِ در بیمارستان، بهترین هدیه ی عیادت کنندگان است.
    آدم، بسیاری حرف ها را که می شنود، آرزو می کند کاش بشر گنگ و ساکت بود.
    ایرانی ها، از قدیم معنی سکوت و سخن بخردانه گفتن را خوب بلدند، اشکال فقط در استفاده گاه و بیگاه از این دو نعمت، به جای هم است.
    آنان که حرمت سکوت را پاس می دارند، بیش از حرّافانِ حرفه ای، به بشر امیدواری می دهند.
    وقتی خدا بخواهد فساد کسی را برملا کند، نعمتِ سکوت را از او سلب می کند.
    سکوتِ قاضی، رعب آورترین سکوتِ زمینی است، وقتی بدانی گناهکاری.
    سکوتِ وداعِ واپسین دیدار دو دلدار، همیشه مرطوب است.

    سکوتِ یک محکوم به مرگ، پر از پشیمانی لزج است.
    خیالتان آسوده، سکوتِ مرگ، سرد و منجمد است، ولی شکستنی نیست.
    زیر زمین خانه های قدیمی تمام مادر بزرگ ها، سرشار از سکوتِ ترشی سیر، انار خشکیده، سرکه ی انگور، عروسک ها و دوچرخه دوران بچگی است.
    سینمای صامت، پر از سکوتی گویا و خنده دار بود.
    غیرقابل درک ترین سکوت، متعلق به معلم ادبیات پیری است که، شاگرد قدیمش را در حال غلط خواندن گلستان سعدی از تلویزیون می بیند.
    آزار دهنده ترین سکوت، وقتی است که دروغ می گوئی و مخاطبت در سکوتی سنگین، فقط نگاه می کند.
    در گورستان، فقط در ساعات معینی که ارواح به میهمانی می روند، سکوت برقرار است.
    بعضی، بلدند با تمام وجود مدت ها ساکت باشند، حیف که زبانشان آخر همه را به باد می دهد.
    آدم های ترسو، برای فرار از سکوت، با خود حرف می زنند.
    تابلوهای جهت نما، در خیابان و جاده ها، در سکوتی بی ادعا، عابران را راهنمائی می کنند.
    تمام مردم جهان، با یک زبان واحد سکوت می کنند، ولی به محض باز کردن دهان از هم فاصله می گیرند.
    کرو لال ها، در سکوتِ محض با هم حتی پرچانگی هم می کنند.
    سکوت، خیلی خیلی خوب است، اما نه هر سکوتی.
    بعضی، قادرند تا لحظه مرگ، سکوت کنند، به شرطِ آنکه حق السکوتِ قابلی در قبالش گرفته باشند.
    در آخرت، تو را به خاطر حرفهای نسنجیده، ممکن است مجازات کنند، ولی سکوتِ بی جایت را، هرگز نمی بخشایند.

    سکوت را با هر چیزی می شود شکست، ولی با هر چیزی نمی توان پیوند زد.
    سکوت، حتی از نوع مطلق اش در نهایت شکستنی است.
    دفاترِ سفید و بی خطِ نو، مثل نوارِ خام، مملو از سکوتند.
    تاکنون، هیچ مترجمی پیدا نشده که بتواند سکوت را، از زبانی به زبان دیگر ترجمه کند.
    قطعاً یکی از راههای تحمل ِزندگی، پناه بردن به سکوت است.
    همیشه گفته اند، از آن نترس که های و هو دارد، از آن بترس که برّوبرّ، نگاهت می کند و در سکوت، برایت نقشه ای شیطانی می کشد.
    آدم های خسیس، ممکن است بی بهانه حرف بزنند، ولی بی بها، سکوت نمی کنند.
    سکوت گاهی وقتها واقعا زیباست... مثل وقتایی که آدم توی طبیعته؛ توی یه جای بکر و دنجش. که جز پرنده ها و آب و درختاش کس دیگه ای نیست و صدایی نیست جز همین صداها که گوش دادن بهشون یه شور خاصی به آدم میبخشه.
    سکوت ساحل واقعا زیباست و سکوت زمانیکه یه نوای زیبا به گوش میرسه و همه ی وجود آدم رو در بر میگیره ...
    سکوت؛ در آن می توان شکفت، شکست، خندید، بارید، ترسید، شنید. در او می توان نشست و هیچ نگفت و تنها در سکوت است که می توان فاصله ها را با گوهر خیال، پیوند داد.
    راستی چه زیباست سکوت؛ این واژه پر از فریاد
     
    Shahab، rezaei far، n@der و 6 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  7. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏30/5/13
    ارسال ها:
    694
    تشکر شده:
    1,975
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    کاربر تاپ فروم
    پاسخ : اشعار منتخب و زیبا از شاعران ایرانی -

    فردا
    با عطری که دوست دارم
    به باد بپیچ
    می خواهم قرنی را از یاد ببرم!

    (روزبه سوهانی)

     
    2 نفر از این پست تشکر کرده اند.
  8. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏30/5/13
    ارسال ها:
    694
    تشکر شده:
    1,975
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    کاربر تاپ فروم
    پاسخ : اشعار منتخب و زیبا از شاعران ایرانی -

    به هم ریخته است
    برنامه ی باد را
    شالی که دور گردنت پیچیدی!

    (روزبه سوهانی)

     
    2 نفر از این پست تشکر کرده اند.
  9. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏30/5/13
    ارسال ها:
    694
    تشکر شده:
    1,975
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    کاربر تاپ فروم
    پاسخ : اشعار منتخب و زیبا از شاعران ایرانی -

    تو همیشه شلخته ای
    با آمدنت
    دلم را به هم ریختی
    با رفتنت
    ذهنم را!

    (علی درویش)

     
    2 نفر از این پست تشکر کرده اند.
  10. داره خودمونی میشه!

    تاریخ عضویت:
    ‏12/11/13
    ارسال ها:
    99
    تشکر شده:
    248
    امتیاز دستاورد:
    0
    [​IMG]
    چه رفیقان عزیزی که بدین راه دراز
    بر شکوه سفر آخرتم، افزودند
    اشک در چشم، کبابی خوردند
    قبل نوشیدن چای،
    همه از خوبی من میگفتند
    ذکر اوصاف مرا،
    که خودم هیچ نمی دانستم
    نگران بودم من،
    که برادر به غذا میل نداشت
    دست بر سینه دم در استاد و غذا هیچ نخورد
    راستی هم که برادر خوب است
    گر چه دیر است، ولی فهمیدم
    که عزیز است برادر، اگر از دست رود
    و سفرباید کرد،
    تا بدانی که تو را میخواهند
    دست تان درد نکند،
    ختم خوبی که به جا آوردید
    اجرتان پیش خدا
    عکس اعلامیه هم عالی بود،
    کجی روبان هم،
    ایده نابی بود
    متن خوبی که حکایت می کرد
    که من خوب عزیز
    ناگهانی رفتم
    و چه ناکام و نجیب
    دعوت از اهل دلان،
    که بیایند بدان مجلس سوگ
    روح من شاد کنند و تسلی دل اهل حرم
    ذکر چند نام در آن برگه پر سوز و گداز
    که بدانند همه،
    ما چه فامیل عظیمی داریم
    رخصتی داد حبیب،
    که بیایم آنجا
    آمدم مجلس ترحیم خودم،
    همه را میدیدم
    همه آنهایی،
    که در ایام حیات،
    نمی دیدمشان
    همه آنهایی که نمی دانستم،
    عشق من در دلشان ناپیداست
    واعظ از من می گفت،
    حس کمیابی بود
    از نجابت هایم،
    و از همه خوبیهام
    و به خانم ها گفت:
    اندکی آهسته
    تا که مجلس بشود سنگین تر
    سینه اش صاف نمود
    و به آواز بخواند:
    ”مرغ باغ ملکوتم نی ام از عالم خاک چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم”
    راستی این همه اقوام و رفیق
    من خجل از همه شان
    من که یک عمر گمان میکردم تنهایم و نمی دانستم
    من به اندازه یک مجلس ختم،
    دوستانی دارم!

     
    AftabGardoon، Farzane، Dorhato و 7 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.