شروع موضوع توسط حــنا 25/7/20 در انجمن اشعار
آنرا که شور عشق به سر نیست کافر است
ما را زبان شکوه ز بیداد یار نیست
ای دل چو عاشقی به بلاها صبور باش اثیرالدین ابوالفضل محمد بن طاهر اخسیکتی
جز من و یار نبودیم و خدا با ما بود حافظ
شادی ندارد آنکه ندارد به دل غمی
لالایی ، الهی ک بارون بباره م.مطیعی
یا ربا این لطفها را از لبش پاینده دار مولوی
غیر رویت هر چه بینم نور چشمم کم شود مولانا
از خانه برون آمد و بازار بیاراست سعدی
ساقی به نور باده برافروز جامِ ما خواجه شمسالدین محمد شیرازی
نام های کاربری را با استفاده از کاما (،) از هم جدا کنید.