نقل قول شده از برناردشاو که اگه سن زنی را فهمیدند که فهمیدند اما اگه خودش بگه ابله است مادر بزرگ هم میگفت اگه زنی سن و سالش را بکسی بگه دهن لقه و نمیشه بهش اعتماد کرد تو این فکرم آیا راسته ؟
دارم به این فکر میکنم که وقتی بچش بدنیا بیاد، دیگه به کی زنگ بزنم و بگم بپوش بریم دور دور . خدایا یه بچهی نازنازی و صبور نصیبش کن که مزاحم ما دوتا نشه ^_^ + عاشق لبخند دانش آموزام موقع کار کردن و یاد گرفتن هستم.
تو این فکرم که آیا حیوانات ميدونند بچه از کجا میاد و آیا ميدونند سکس باعث میشه احتمالا چند ماه بعد بچه دار شوند ؟
منم خیلی دوست داشتم تا اینکه متوجه شدم یکی از دوستام سالم درست میکنه از مرغ و گوشت خیلی هم خوشمزه تر از کارخونه ای ها میتونید سالمش رو بخرید بدون عذاب وجدان بخورید
سی سالگی رو متفاوت شروع کردم از تولد متفاوتم بگیررر تا استعفا از کار و شروع کار خودم بعد از یکسال و نیم استعفا دادم یه حس خیلی عجیبیه این که وقتی من شروع به کار کردم تو واحد خودم جز اولینا بودم همه رفتن و من موندم، بهم میگفتن جان سخت! برای خیلی چیزا زحمت کشیدم ، جنگیدم، تا این واحد جون گرفت من بش میگفتم بچه ، بچه آمو بزرگ کردم و دادمش دست آدمای جدید خیلی ها اذیتم کردن، حرف بی ربط زدن، یه روز وقتی وارد محل کار شدم همه اونایی که همیشه بهم سلام میکردن دیگه حتی نگاهمم نمیکردن بعد یکماه و نیم فهمیدم چیزی رو پای من گذاشتن که روحمم ازش بی خبر بود! به بقیه گفتم به گوش اونایی که بهم بدی کردن برسونن که امیدوارم وجدانشون در برابر من راحت باشه چون نمیبخشمشون! خب حالا بریم برای شروع زندگی جدید فردا امتحان دارم برم ی کم درس بخونم
آدم بدترین روزا رو هم پشت سر بزاره به قول معروف سر بالاییاشو بره بازم اون تلخیش رو دلش میمونه نمیزاره خوب لذت ببری وقتی تنهایی ناهار میخوری تو اگه ده سال بعد با یه خانواده پر جمعیت سر یه سفره بشینی با هر یه لقمه که از گلوت پایین میره تلخی اون تنهاییا رو هم حس میکنی روزایی که یکی یه چیزی بهت میگفت سرتو میکردی تو کیفت انگار داری دنبال چیزی میگردی ولی در اصل داشتی بغضتو قورت میدادی روزایی که همه میرفتن اردو تو تنهایی از پشت پنجره رفتن دوستاتو نگاه میکردی من الان بهم خوش نمیگذره... چون تایمی که نیاز داشتم واسه خودم خاطره خوب بسازم، نزاشتن! داغش رو دلم موند.