من عاشقم عشقم ولی انکار دارد می شود ذهنم پر از حدس و شک و انگار دارد میشود یک لحظه چشمان تو را دیدم ولی تصویر آن در قاب ذهنم دم به دم تکرار دارد می شود بی اختیار عاشق شدم حتی نفهمیدم چرا عشقم ! نماندن پیش تو ، اجبار دارد می شود گفتم بمان تا زندگی شیرین و زیبا تر شود با بودنت بخت دلم بیدار دارد می شود گفتی که من هم مثل تو عاشق شدم اما ببین پیروز میدان منطقم این بار دارد می شود رویای تو اینجا فقط همراز شبهای من است دیگر دل از رویات هم بیزار دارد می شود تنهایی و دلواپسی سهم دوتامان شد تو هم گفتی که قسمت بین ما دیوار دارد می شود دوری و دلتنگی ولی آرام من را برده است کم کم تحمل کردنش دشوار دارد می شود بی حوصله شاید شدی از شعر بی وزن دلم شاید دلت خسته از این افکار دارد می شود تکرار حرف قلب من یعنی همین یک جمله که "عشقم به دست چون تویی انکار دارد می شود"
وقتی که تو نیستی دنیا چیزی کم دارد مثل ِ کم داشتن ِ یک وزیدن ، یک واژه ، یک ماه !! ... من فکر می کنم در غیاب ِ تو همه ی ِ خانه های ِ جهان خالیست ! همه ی ِ پنجره ها بسته است ! وقتی که تو نیستی من هم تنهاترین اتفاق ِ بی دلیل ِ زمین ام !! ... واقعا ... وقتی که تو نیستی من نمی دانم برای گم و گور شدن به کدام جانب ِ جهان بگریزم ...
قطره قطره باران مينويسد : گل نم به نم دو ديده من مينويسد : تو چه سال پر باران غريبي چه اندوه دست و دل بازي که اين گونه سنگ به سنگ سرم را ميشکند ، شکوفه ميکند و برگ به برگ سرانگشتان مردهام را ميتاسد ، سياه ميکند و خود همچون گياهکي بي پناه به باد سپرده ميشوم تا در زمهرير ذهن تو زندگي کنم ، زاده شوم
هربار باران بارید به من فکر کن به زنی که دریک هوای دونفره ،تنهاست دارد آسمان بر سرم می ریزدو می ترسم دست های تو چترباز آغوش دیگری شده باشد
با آنکه دلم در غم هجرت خون است شادی به غم ِتواَم، ز غم ،افزون است اندیشه کنم هر شب و گویم یا رب! هجرانْش چنین است، وصالش چون است
نیایی؛ پرده کنار نمیرود پنجره باز نمیشود وَ هوا اتاق را تروتازه نمیکند نیایی، باد به باغ نمیخورد باغ به درخت جا نمیدهد وَ درخت به بار نمینشیند وُ باد بد میوَزَد باد بد میوَزَد و زرد نمیرود وُ حیاط، حیاتَش میمیرد نیایی، اگر نیایی اگر که تو نیایی حتا اگر که بخواهی وُ نتوانی که بیایی خانه حال نمیکند. نــه! تو حتمن میآیی
امدنت را انتظار نمیکشم، روزی که صد خیابان به سویت پل بودم از رفتنت چیزی نگفتی حتی نگاهت به اسمان بود انتظار حق تو نیست یک مرگ باید اتفاق بیفتد بین خاطره ها وان سکوت است تنها سکوت..