از روی تو دل کندنم آموخت زمانه این دیده از آن روست که خونابه فشان است دردا و دیغا که در این بازی خونین بازیچه ی ایام دل آدمیان است … "هوشنگ ابتهاج"
امشب که حضور یار جان افروزست بختم به خلاف دشمنان پیروزست گو شمع بمیر و مه فرو شو که مرا آن شب که تو در کنار باشی روزست... "سعدی"
در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرم اصلن به تو افتاد مسیرم که بمیرم یا چشم بپوش از من و از خویش برانم یا تنگ در آغوش بگیرم که بمیرم. "فاضل نظری"
همه شب راه دلم بر خم گیسوی تو بود آه از این راه که باریکتر از موی تو بود! رهرو عشق از این مرحله آگاهی داشت که ره قافلهی دیر و حرم، سوی تو بود. "فروغی بسطامی"