1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

تلخ نوشته ها♥●•٠·˙

شروع موضوع توسط Kiana ‏6/12/10 در انجمن اشعار

  1. گفته بودی
    نمیگذاری
    آب در دلم
    تکان بخورد ...

    راست هم گفتی !
    تکان میخورد ..
    اما
    در دلم نه
    در چشمم ...
     
    *افسون*، Farzane و m naizar از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. یــڪے نـوشــت یـڪـے خـونــد
    بـازمـ نـوشــت بــازمـ خــونــد
    آخرش اونـے ڪہ نوشت مُـرد
    اما اونے ڪہ میخوند مــوند
    حالا من مینویسم تو بخـون
    مَن میـمیـرم...تـو بِـمـون....
     
    *افسون*، m naizar و Farzane از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪

    تاریخ عضویت:
    ‏29/7/15
    ارسال ها:
    21,429
    تشکر شده:
    100,226
    امتیاز دستاورد:
    148
    جنسیت:
    مرد
    تا تو را جای شد ای سرو روان در دل من
    هیچ کس می نپسندم که به جای تو بود
     
    *افسون* از این پست تشکر کرده است.
  4. خدا پرسید می خوری یا می بری؟
    من گرسنه پاسخ دادم میخورم.

    چه میدانستم لذت ها را میبرند و حسرت ها را میخورند . . .
     
    MEHDi_H، m naizar و *افسون* از این ارسال تشکر کرده اند.
  5. This pain is not for staying without you,
    it's for staying with you..

    اینے ڪہ من دارم میڪشم،
    درد بے تو بودن نیست تاوان با تو بودنہ...


    ‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍
     
    m naizar و *افسون* از این پست تشکر کرده اند.
  6. همیشہ بہم میڱفٺ:

    《زندگیمـــــي》

    وقتي رفــٺ بہش گفتم:

    مگہ مݧ《زندگیـٺ》نبودم؟

    جـواب داد:

    آدم بـراۍ رسیـدݧ بہ عشقش➣

    بایداززندگیـش بگـــــذر
     
    m naizar و *افسون* از این پست تشکر کرده اند.
  7. کاربر اخراج شده ⊘

    تاریخ عضویت:
    ‏21/2/19
    ارسال ها:
    484
    تشکر شده:
    2,381
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    چند رنجانی نگارا این دل مشتاق را

    یا سلامت خود مسلم نیست مر عشاق را

    هر کرا با عشق خوبان اتفاق آمد پدید

    مشتری گردد همیشه محنت مخراق را

    زآنکه چون سلطان عشق اندر دل ماوا گرفت

    محو گرداند ز مردم عادت و اخلاق را

    هر که بی اوصاف شد از عشق آن بت برخورد

    کان صنم طاقست اندر حسن و خواهد طاق را

    ذره‌ای از حسن او در مصر اگر پیدا شدی

    دل ربودی یوسف یعقوب بن اسحاق را

    گر سر مژگان زند بر هم به عمدا آن نگار

    پیکران بی جان کند مر دیلم و قفچاق را

    هر که روی او بدید از جان و دل درویش شد

    زر سگالی کس ندید آن شهرهٔ آفاق را
     
    *Sajjad*، m naizar و jasmine از این ارسال تشکر کرده اند.
  8. من عشق را انگار یک‌شب خواب دیدم
    وز رهگذرها داستانش را شنیدم

    من زخمی از دیروزم و بیزار از امروز
    وز آنچه می‌نامند فردا،ناامیدم

    همواره یا دیر آمدم، یا زود،یعنی
    هربار بی‌هنگام شد، وقتی رسیدم...

    #حسین_منزوی
     
    یــــــــــخمک، *Sajjad*، *افسون* و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  9. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪

    تاریخ عضویت:
    ‏29/7/15
    ارسال ها:
    21,429
    تشکر شده:
    100,226
    امتیاز دستاورد:
    148
    جنسیت:
    مرد
    از رنجی خسته ام که
    از آن من نیست
    شاملو
     
    *Sajjad*، *افسون* و jasmine از این ارسال تشکر کرده اند.
  10. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪

    تاریخ عضویت:
    ‏29/7/15
    ارسال ها:
    21,429
    تشکر شده:
    100,226
    امتیاز دستاورد:
    148
    جنسیت:
    مرد
    بود آیا که شود بخت من خسته بلند
    کایدم قامت آن سرو خرامان در خواب
    خواجو کرمانی
     
    *افسون* و jasmine از این پست تشکر کرده اند.