1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    Dismiss Notice

گلچین اشعار زیبا

Discussion in 'اشعار' started by Mohammad, Nov 18, 2010.

  1. کاربر ویژه کاربر اخراج شده ⊘ ~✿~

    Joined:
    Apr 18, 2019
    Messages:
    13,042
    Likes Received:
    37,170
    Trophy Points:
    128
    Gender:
    Male
    [​IMG]

    ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم
    چند روزیست که هرشب به تو می‌اندیشم

    به تو آری به تو یعنی به همان منظر دور
    به همان سبز صمیمی به همان باغ بلور

    به همان سایه همان وهم همان تصویری
    که سراغش ز غزل‌های خودم می‌گیری

    به همان زل زدن از فاصله دور به هم
    یعنی آن شیوه فهماندن منظور به هم

    به تبسم به تکلم به دل آرایی تو
    به خموشی به تماشا به شکیبایی تو

    به نفس‌های تو در سایه سنگین سکوت
    به سخن‌های تو با لهجه شیرین سکوت

    شبحی چند شب است آفت جانم شده است
    اول نام کسی ورد زبانم شده است

    در من انگار کسی در پی انکار من است
    یک نفر مثل خودم عاشق دیدار من است

    یک نفر ساده چنان ساده که از سادگی‌اش
    می‌شود یک شبه پی برد به دلدادگی‌اش

    آه ای خواب گران سنگ سبکبار شده
    ای که بر روح من افتاده و آوار شده

    در من انگار کسی در پی انکار من است
    یک نفر مثل خودم تشنه دیدار من است

    یک نفر سبز چنان سبز که از سرسبزیش
    می‌توان پل زد از احساس خدا تا دل خویش

    شبحي چند شب است آفت جانم شده است
    اول نام کسی ورد زبانم شده است

    آی بی‌رنگ‌تر از آینه یک لحظه بایست
    راستی این شبح هر شبه تصویر تو نیست؟

    اگر این حادثه هر شبه تصویر تو نیست
    پس چرا رنگ تو و آینه اینقدر یکیست؟

    حتم دارم که تویی آن شبح آینه پوش
    عاشقی جرم قشنگی ست به انکار مکوش

    آری آن سایه که شب آفت جانم شده بود
    آن الفبا که همه ورد زبانم شده بود

    اینک از پشت دل آینه پیدا شده است
    و تماشاگه این خیل تماشا شده است

    آن الفبای دبستانی دلخواه تویی
    عشق من آن شبح شاد شبانگاه تویی
     
  2. سخن عشق من افتاده به هر انجمنی
    درد این قصه نشسته به دل یاسمنی


    برکه را گرچه گرفته همه جا مهر سکوت
    به همه چه تو فقط جان من و عشق منی


    چه شود گرمی دستان تورا نوش کنم
    بعد از آن من بروم تا که کنم کوه کنی


    چه شود باز بغل باشد و من باشم و تو
    تا ببافی به تنم از تن خود پیرهنی

    من همان بلبل شوریده ی نالان توام
    تو ولی یک رز زیبا به سرای چمنی


    من فقط حرف تورا در همه عالم زده ام
    هیچ جایی نزدم جز تو و حسنت سخنی
     
  3. به تو می اندیشم ...

    به تو که در پی افکار غلط از دلم دور شدی

    پی تو آمدم اما , باد سر کردن چادر , به زخمم داد نسیم

    تو نسیمی دادی و خزان در دل من پای گرفت

    زیر پایت ریختی برگ پاییز مرا و چقدر خورد شدم

    بعد از آن زیر رگبار لگد مال همه مردمکان

    تن من درد گرفت

    و نسیمی که تکانم داد و نفس های توهم در دل آن جاری بود
     
  4. کاربر ویژه کاربر اخراج شده ⊘ ~✿~

    Joined:
    Apr 18, 2019
    Messages:
    13,042
    Likes Received:
    37,170
    Trophy Points:
    128
    Gender:
    Male
    [​IMG]

    چه شد در من نمی دانم
    فقط دیدم پریشانم
    فقط یک لحظه فهمیدم
    که خیلی دوستت دارم …

    تو معشوق ناب من هستی
    همیشه عاشقت و مجنون تو می مانم

    صبح خورشید نگاهت به سرش خواب ندارد؟
    پس بیا خوب نگهم کن که دلم تاب ندارد
     
  5. کاربر ویژه کاربر اخراج شده ⊘ ~✿~

    Joined:
    Apr 18, 2019
    Messages:
    13,042
    Likes Received:
    37,170
    Trophy Points:
    128
    Gender:
    Male
    [​IMG]
    عاشقی را چه نیاز است به توجیه و دلیل
    که تو ای عشق همان پرسش بی زیرایی
     
  6. ظاهرم قصر است. اما از درون، ویرانه ام
    من صدای خسته ی پروانه ای بی خانه ام

    عاشق صیادم و عمدا به دام افتاده ام
    آه … او پنداشت من دنبال آب و دانه ام

    باد، میزد شانه مویش را !!!… تلافی میکنم
    گیسوان او،فقط مال من است و شانه ام

    باد در مویش روان و من روانی میشوم…
    با همین عاشق کشی ها میکند دیوانه ام

    عاشقم… دیوانگی های مرا جدی بگیر
    آنقدر دیوانه،حتی با خودم بیگانه ام …
     
  7. به چه میخندی تو؟
    به مفهوم غم انگیز جدایی؟
    به چه چیز؟
    به شکست دل من یا به پیروزی خویش؟
    به نگاهم که چه مستانه تو را باور کرد؟
    یا به افسونگر چشمانت که مرا سوخت و خاکستر کرد؟
    به چه میخندی تو؟
    به دل ساده من میخندی که دگر تابه ابد نیز به فکر خود نیست؟
    خنده دار است بخند ..
     
  8. کاربر ویژه کاربر اخراج شده ⊘ ~✿~

    Joined:
    Apr 18, 2019
    Messages:
    13,042
    Likes Received:
    37,170
    Trophy Points:
    128
    Gender:
    Male
    بر سر آتش تو سوختم و دود نکرد
    آب بر آتش تو ریختم و سود نکرد

    آزمودم دل خود را به هزاران شیوه
    هیچ چیزش به جز از وصل "تو" خشنود نکرد

    آنچه از عشق کشید این دل من کُه نکشید
    و آنچه در آتش کرد این دل من عود نکرد

    گفتم این بنده نه در عشق گرو کرد دلی
    گفت دلبر که بلی کرد، ولی زود نکرد...
     
  9. کاربر ویژه کاربر اخراج شده ⊘ ~✿~

    Joined:
    Apr 18, 2019
    Messages:
    13,042
    Likes Received:
    37,170
    Trophy Points:
    128
    Gender:
    Male
    گداخت جان که شود کار دل تمام و نشد
    بسوختیم در این آرزوی خام و نشد


    به لابه گفت شبی میر مجلس تو شوم
    شدم به رغبت خویشش کمین غلام و نشد


    پیام داد که خواهم نشست با رندان
    بشد به رندی و دردی کشیم نام و نشد


    رواست در بر اگر می‌تپد کبوتر دل
    که دید در ره خود تاب و پیچ دام و نشد


    بدان هوس که به مستی ببوسم آن لب لعل
    چه خون که در دلم افتاد همچو جام و نشد


    به کوی عشق منه بی‌دلیل راه قدم
    که من به خویش نمودم صد اهتمام و نشد


    فغان که در طلب گنج نامه مقصود
    شدم خراب جهانی ز غم تمام و نشد


    دریغ و درد که در جست و جوی گنج حضور
    بسی شدم به گدایی بر کرام و نشد


    هزار حیله برانگیخت حافظ از سر فکر
    در آن هوس که شود آن نگار رام و نشد
     
  10. نقش تو در خیال من هست و جدا نمیشود
    دل که اسیر شد دگر ساده رها. نمیشود

    باز تویی که آمدی واژه به شعر من دهی
    دِین غزل سرایی ام بر تو ادا نمیشود

    در دل من چه آتشی عشق رخت بپا نمود
    سوز و گداز عاشقان هیچ دوا نمیشود

    حبس ابد سزای من چون که رها نمیشوم
    سحر سیاه چشم تو وای که وا نمیشود

    کاش رسیم ما به هم فاصله گم شود دمی
    غرق دعا و حاجتم حیف روا نمیشود …