1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    Dismiss Notice

تلخ نوشته ها♥●•٠·˙

Discussion in 'اشعار' started by Kiana, Dec 6, 2010.

  1. کاربر مفید

    Joined:
    Aug 9, 2015
    Messages:
    702
    Likes Received:
    5,314
    Trophy Points:
    118
    Gender:
    Female
    ما در ظلمت‌ایم
    بدان خاطر که کسی به عشق ما نسوخت

    ما تنهاییم
    چرا که هرگز کسی ما را به جانب خود نخواند

    عشق‌های معصوم ، بی‌کار و بی انگیزه‌اند
    و دوست داشتن
    از سفرهای دراز تهی‌دست باز می‌گردد
    دیگر
    امید درودی نیست
    امید نوازشی نیست


    احمد شاملو
     
    keder, n@der, Shahab and 7 others like this.
  2. از همانجا که رسد درد . همانجاست دوا ...
     
    keder, **HASTY**, n@der and 6 others like this.
  3. کاربر حرفه ای

    Joined:
    May 6, 2015
    Messages:
    1,086
    Likes Received:
    10,027
    Trophy Points:
    113
    Gender:
    Female
    آخرِ هر هفته
    مینشینم با غروب جمعه حرف میزنم
    و دلیل این همه دلگیر بودنش را میپرسم
    پاسخ سوالم را با سوال میدهد!
    او هم دلیل بی قراری ام را میپرسد
    من هم بی اختیار از چشمانت میگویم!
    آنقدر با آب و تاب میگویم که گذر زمان فلج میشود!
    هوا رو به تاریکی میرود....
    پاسخ سوالم موکول میگردد به جمعه بعد
    مدتهاست کار هر هفته ام این شده....
    بی خبر از آنکه
    هر بار خودم پاسخ سوالم را میدهم
    از تمام نبودن هایت هم اگر بگذرم
    چشمانت را نخواهم بخشید!

    #علی_سلطانی
     
  4. کاربر فوق حرفه ای

    Joined:
    Apr 30, 2017
    Messages:
    2,131
    Likes Received:
    17,569
    Trophy Points:
    113
    Gender:
    Female
    زمان در كنارم عبث می زند موج !
    نه در من غزل می زند بال،
    نه در دل هوس می زند موج !

    ***
    رها كن، رها كن، كه این شعله خرد، چندان نپاید،
    یكی برق سوزنده باید،
    كزین تنگنا ره گشاید؛
    كران تا كران خار و خس می زند موج !
    ***
    گر این نغمه، این دانه اشك،
    درین خاك روئید و بالید و بشكفت،
    پس از مرگ بلبل، ببینید
    چه خوش بوی گل در قفس می زند موج...

    "فریدون مشیری"
     
    keder, n@der, Shahab and 5 others like this.
  5. داره خودمونی میشه!

    Joined:
    Nov 5, 2017
    Messages:
    156
    Likes Received:
    1,473
    Trophy Points:
    93
    Gender:
    Male
    Occupation:
    کارشناس فنی امور عمرانی
    هیچ کس نمی فهمد
    پالتو و دستکش های چرم کافی نیست
    گاهی بیرون رفتن در این هوا دل گرم می خواهد
     
    keder, n@der, Shahab and 2 others like this.
  6. Red Sparrow مدیر بازنشسته☕ کاربر ارزشمند❤

    Joined:
    Jan 30, 2015
    Messages:
    3,252
    Likes Received:
    27,781
    Trophy Points:
    118
    Gender:
    Female

    درگذشت پر شتاب لحظه‌های سرد
    چشم‌های وحشی تو در سکوت خویش
    گرد من دیوار می‌سازد
    می‌گریزم از تو در بیراهه‌های راه

    تا ببینم دشت‌ها را در غبار ماه
    تا بشویم تن به آب چشمه‌های نور
    در مه رنگین صبح گرم تابستان
    پر کنم دامان ز سوسن‌های صحرایی

    بشنوم بانگ خروسان را ز بام کلبه دهقان
    می‌گریزم از تو تا در دامن صحرا
    سخت بفشارم بروی سبزه‌ها پا را
    یا بنوشم شبنم سرد علف‌ها را

    می‌گریزم از تو تا در ساحلی متروک
    از فراز صخره‌های گمشده در ابر تاریکی
    بنگرم رقص دوار انگیز طوفان‌های دریا را

    در غروبی دور
    چون کبوترهای وحشی زیر پر گیرم
    دشت‌ها را، کوه‌ها را، آسمان‌ها را
    بشنوم از لابلای بوته‌های خشک
    نغمه‌های شادی مرغان صحرا را

    می‌گریزم از تو تا دور از تو بگشایم
    راه شهر آرزوها را
    و درون شهر…
    قفل سنگین طلایی قصر رؤیا را

    لیک چشمان تو با فریاد خاموشش
    راه‌ها را در نگاهم تار می سازد
    همچنان در ظلمت رازش
    گرد من دیوار می‌سازد

    عاقبت یکروز..
    می‌گریزم از فسون دیده تردید
    می‌تراوم همچو عطری از گل رنگین رؤیاها
    می‌خزم در موج گیسوی نسیم شب
    می‌روم تا ساحل خورشید.
    در جهانی خفته در آرامشی جاوید

    نرم می‌لغزم درون بستر ابری طلایی رنگ
    پنجه‌های نور می‌ریزد بروی آسمان شاد
    طرح بس آهنگ
    من از آنجا سرخوش و آزاد
    دیده می‌دوزم به دنیایی که چشم پر فسون تو
    راه‌هایش را به چشمم تار می‌سازد

    دیده می‌دوزم به دنیایی که چشم پر فسون تو
    همچنان در ظلمت رازش
    گرد آن دیوار می‌سازد

    فروغ فرخ زاد

    دیوار | از دفتر دیوار
     
    DaniyaL, OnlineBoy, Shahab and 4 others like this.
  7. مدیر ارشد Staff Member ✪مدیر ارشد✪ ~✿~

    Joined:
    May 20, 2015
    Messages:
    4,403
    Likes Received:
    20,493
    Trophy Points:
    215
    Gender:
    Male
    کسی به فکر گل ها نیست
    کسی به فکر ماهی ها نیست
    کسی نمی خواهد
    باورکند که باغچه دارد می میرد
    که قلب باغچه در زیر آفتاب ورم کرده است
    که ذهن باغچه دارد آرام آرام
    از خاطرات سبز تهی می شود
    و حس باغچه انگار
    چیزی مجردست که در انزوای باغچه پوسیده ست .

    حیاط خانهٔ ما تنهاست
    حیاط خانهٔ ما
    در انتظار بارش یک ابر ناشناس
    خمیازه می کشد
    و حوض خانهٔ ما خالی است
    ستاره های کوچک بی تجربه
    از ارتفاع درختان به خاک می افتد
    و از میان پنجره های پریده رنگ خانهٔ ماهی ها
    شب ها صدای سرفه می آید
    حیاط خانهٔ ما تنهاست .

    پدر میگوید :
    ( از من گذشته ست
    از من گذشته ست
    من بار خود را بردم
    و کار خود را کردم )
    و در اتاقش ، از صبح تا غروب ،
    یا شاهنامه می خواند
    یا ناسخ التواریخ
    پدر به مادر می گوید :
    ( لعنت به هر چی ماهی و هر چه مرغ
    وقتی که من بمیرم دیگر
    چه فرق می کند که باغچه باشد
    یا باغچه نباشد
    برای من حقوق تقاعد کافیست . )

    مادر تمام زندگیش
    سجاده ایست گسترده
    درآستان وحشت دوزخ
    مادر همیشه در ته هر چیزی
    دنبال جای پای معصیتی می گردد
    و فکر می کند که باغچه را کفر یک گیاه
    آلوده کرده است .
    مادر تمام روز دعا می خواند
    مادر گناهکار طبیعیست
    و فوت می کند به تمام گلها
    و فوت می کند به تمام ماهی ها
    و فوت می کند به خودش
    مادر در انتظار ظهور است
    و بخششی که نازل خواهد شد .

    برادرم به باغچه می گوید قبرستان
    برادرم به اغتشاش علفها می خندد
    و از جنازهٔ ماهی ها
    که زیر پوست بیمار آب
    به ذره های فاسد تبدیل می شوند
    شماره بر می دارد
    برادرم به فلسفه معتاد است
    برادرم شفای باغچه را
    در انهدام باغچه می داند .
    او مست می کند
    و مشت میزند به در و دیوار
    و سعی میکند که بگوید
    بسیار دردمند و خسته و مأیوس است
    او ناامیدیش را هم
    مثل شناسنامه و تقویم و دستمال و فندک و خودکارش
    همراه خود به کوچه و بازار می برد
    و نا امیدیش
    آن قدر کوچک است که هر شب
    در ازدحام میکده گم می شود .

    و خواهرم که دوست گلها بود
    و حرفهای سادهٔ قلبش را
    وقتی که مادر او را می زد
    به جمع مهربان و ساکت آنها می برد
    و گاه گاه خانوادهٔ ماهی ها را
    به آفتاب و شیرینی مهمان می کرد ...
    او خانه اش در آن سوی شهر است
    او در میان خانه مصنوعیش
    با ماهیان قرمز مصنوعیش
    و در پناه عشق همسر مصنوعیش
    و زیر شاخه های درختان سیب مصنوعی
    آوازهای مصنوعی می خواند
    و بچه های طبیعی می سازد
    او
    هر وقت که به دیدن ما می آید
    و گوشه های دامنش از فقر باغچه آلوده می شود
    حمام ادکلن می گیرد
    او
    هر وقت که به دیدن ما می آید
    آبستن است .

    حیاط خانهٔ ما تنهاست
    حیاط خانهٔ ما تنهاست
    تمام روز
    از پشت در صدای تکه تکه شدن می آید
    و منفجر شدن
    همسایه های ما همه در خاک باغچه هاشان به جای گل
    خمپاره و مسلسل می کارند
    همسایه های ما همه بر روی حوض های کاشیشان
    سر پوش می گذارند
    و حوضهای کاشی
    بی آنکه خود بخواهند
    انبارهای مخفی باروتند
    و بچه های کوچهٔ ما کیف های مدرسه شان را
    از بمبهای کوچک
    پر کرده اند .
    حیاط خانهٔ ما گیج است .

    من از زمانی
    که قلب خود را گم کرده است می ترسم
    من از تصور بیهودگی این همه دست
    و از تجسم بیگانگی این همه صورت می ترسم
    من مثل دانش آموزی
    که درس هندسه اش را
    دیوانه وار دوست می دارد تنها هستم
    و فکر می کنم که باغچه را می شود به بیمارستان برد
    من فکر می کنم ...
    من فکر می کنم ...
    من فکر می کنم ...
    و قلب باغچه در زیر آفتاب ورم کرده است
    و ذهن باغچه دارد آرام آرام
    از خاطرات سبز تهی می شود .

    فروغ فرخزاد
     
  8. Red Sparrow مدیر بازنشسته☕ کاربر ارزشمند❤

    Joined:
    Jan 30, 2015
    Messages:
    3,252
    Likes Received:
    27,781
    Trophy Points:
    118
    Gender:
    Female
    چیزی که شکستم داد خمیازه ی مردم بود...
     
  9. Red Sparrow مدیر بازنشسته☕ کاربر ارزشمند❤

    Joined:
    Jan 30, 2015
    Messages:
    3,252
    Likes Received:
    27,781
    Trophy Points:
    118
    Gender:
    Female


    تو زیبایی و زیبایی در اینجا کم گناهی نیست
    هزاران سنگ خواهد خورد در مرداب ماه اینجا...
     
  10. Red Sparrow مدیر بازنشسته☕ کاربر ارزشمند❤

    Joined:
    Jan 30, 2015
    Messages:
    3,252
    Likes Received:
    27,781
    Trophy Points:
    118
    Gender:
    Female
    یک بار ...
    یک بار ...
    و فقط یک بار می‌توان عاشق شد ...!

    عاشق زن ...
    عاشق مرد ...
    عاشق اندیشه ...
    عاشق وطن، عاشق خدا، عاشق عشق !

    یک بار ...
    فقط یک بار ...

    بار دوم دیگر خبری از جنسِ اصل نیست ...!


    نادر ابراهیمی

    یک عاشقانه آرام
     
    yasamann, Shahab, m naizar and 4 others like this.