1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    Dismiss Notice

تلخ نوشته ها♥●•٠·˙

Discussion in 'اشعار' started by Kiana, Dec 6, 2010.

  1. کاربر فعال

    Joined:
    Dec 14, 2015
    Messages:
    296
    Likes Received:
    1,804
    Trophy Points:
    93
    Gender:
    Female
    من اگر مُرده بودم

    شاید ،

    او می گریست

    اما اگر او گریه می کرد ،

    من می مُردم ...
     
  2. Red Sparrow مدیر بازنشسته☕ کاربر ارزشمند❤

    Joined:
    Jan 30, 2015
    Messages:
    3,252
    Likes Received:
    27,781
    Trophy Points:
    118
    Gender:
    Female
    [​IMG]

    ای کاش که این خانه به میخانه دری داشت
    تا پیر مغان هم ز دل ما خبری داشت....

    @};-
     
  3. Red Sparrow مدیر بازنشسته☕ کاربر ارزشمند❤

    Joined:
    Jan 30, 2015
    Messages:
    3,252
    Likes Received:
    27,781
    Trophy Points:
    118
    Gender:
    Female
    ما چون دو دریچه ٬ روبروی هم٬
    آگاه ز هر بگو مگوی هم.
    هر روز سلام و پرسش و خنده٬
    هر روز قرار روز آینده.
    عمر آینه بهشت ٬ اما ... آه
    بیش از شب و روز تیر و دی کوتاه
    اکنون دل من شکسته و خسته هست٬
    زیرا یکی از دریچه ها بسته هست.
    نه مهر فسون ٬ نه ماه جادو کرد٬
    نفرین به سفر ٬ که هرچه کرد او کرد
    ...@};-
     
    سایه, m naizar, Mohammad and 3 others like this.
  4. Founder

    Joined:
    Nov 11, 2010
    Messages:
    13,002
    Likes Received:
    13,539
    Trophy Points:
    113
    Gender:
    Male
    یه رنگ سفیدی نشسته رو موهات
    هنوزم قشنگن واسم جفتِ چشمات
    یه لبخندِ کوتاه کنارش یکم غم
    چقدر زود گذشتن همین چند قدم هم...
     
  5. هر که را دور کنی دور و برت می آید
    از محبت چه بلاها به سرت می آید

    بنشینی دم در کوچه قرق خواهد شد
    بروی جمعیتی پشت سرت می آید

    تا که در دسترسی از تو همه بی خبرند
    تا کمی دور شوی هی خبرت می آید

    دل به مجنون شدن خویش در آیینه مبند
    صبر کن عاشق دیوانه ترت می آید

    من آشفته به پای تو می افتم اما
    موی آشفته فقط تا کمرت می آید

    خون من ریخت نیافتاد ولی گردن تو
    گردن من به مصاف تبرت می آید

    روز محشر هم اگر سوی جهنم بروی
    یک نفر ضجه زنان پشت سرت می آید
     
    *Mitra*, سایه and m naizar like this.
  6. در سلطنت چشم تو هر کار حلال است
    خون کردن و آتش زدن و دار حلال است

    تا با من مشروطه طلب زمزمه ات هست
    هر ظلمِ تو ای ظالم خونخوار حلال است

    از باور به الذّات وجود و ته انکار
    جایی که تو هستی همه افکار حلال است

    آتش بزنم همچو که تائیس زد آتش
    آتش زدن شهر من این بار حلال است

    کمتر بکن این ناز و مرا بیش مرنجان
    گاهی سخن از وعده ی دیدار حلال است

    دیشب زده ام فالِ به حافظ که درآمد :
    هر پیک تو از کنج لب یار حلال است

    احیا بشود هر شب و تا صبحِ نگاهت
    هم نشئه ی آغوشش و بیدار حلال است

    خواندم نگران و به من افسوس که گفتی :
    آزردنِ تو طفل خطاکار حلال است
     
    Sanazz, سایه, hoda. and 3 others like this.
  7. Red Sparrow مدیر بازنشسته☕ کاربر ارزشمند❤

    Joined:
    Jan 30, 2015
    Messages:
    3,252
    Likes Received:
    27,781
    Trophy Points:
    118
    Gender:
    Female
    [​IMG]
     
  8. Rosie

    Joined:
    Aug 15, 2014
    Messages:
    2,010
    Likes Received:
    14,076
    Trophy Points:
    113

    در شعرهایِ من
    ممكن است ماه
    راه شود
    و كوه
    دريا
    اما درد
    كماكان
    همان است كه بود...
     
    aida_a, .AffectioN., نگار and 5 others like this.
  9. داشت در یک عصر پاییزی زمان می ایستاد
    داشت باران در مسیر ِناودان می ایستاد

    با لبی که کاربرد اصلی اش بوسیدن است
    چای می نوشيد و قلب استکان می ایستاد

    در وفاداری اگر با خلق می سنجیدمش
    روی سکوی نخست این جهان می ایستاد

    یک شقایق بود بین خارها و سبزه ها
    گاه اگر یک لحظه پیش دوستان می ایستاد

    در حیاط خانه گلها محو عطرش می شدند
    ابر، بالای سرش در آسمان می ایستاد

    موقع رفتن که می شد من سلاحم گریه بود
    هر زمان که دست می بردم بر آن، می ایستاد

    موقع رفتن که می شد طاقت دوری نبود
    جسممان می رفت اما روحمان می ایستاد

    از حساب ِعمر کم کردیم خود را، بعدِ ما
    ساعت آن کافه یک شب در میان می ایستاد

    قانعش کردند باید رفت؛ با صدها دلیل
    باز با این حال می گفتم بمان، می ایستاد

    ساربان آهسته ران کارام جانم می رود
    نه چرا آهسته، باید ساربان می ایستاد

    باید از ما باز خوشبختی سفارش می گرفت
    باید اصلا در همان کافه زمان می ایستاد
     
    سایه, *Mitra* and m naizar like this.
  10. مدیر بازنشسته☕

    Joined:
    Jan 31, 2015
    Messages:
    6,138
    Likes Received:
    33,811
    Trophy Points:
    118
    سال ها گذشت
    ما به هم نرسیدیم
    جای تو اما ، زنی همراه من است
    به تو شباهتی ندارد
    از تو بهتر نیست
    حتی از تو زیباتر نیست...
    تنها بخاطر لجاجتم کار به اینجا رسید،
    اما ، وقتی موهایش را باز میکند بی اختیار
    مثل همیشه تو را صدا میزنم ...
    و او میخندد
    با اشتیاق میپرسد ...
    رابطه ی بین موهایش و دخترمان چیست ...؟!
    و من هر بار میمیرم ...

    پیمان شمس
     
    yasamann, Shahab, Ariana and 3 others like this.