لغت نامه هاى دنیا را باید آتش زد. جلوى واژه ى نبودن نوشته اند : “ عدم حضور شخصى یا چیزى ” ؛ همین. چقدر نبودن تو را ساده فرض مى کنند…
دوش با من گفت پنهان كارداني تيزهوش****وز شما پنهان نشايد كرد سر ميفروش گفت آسان گير بر خود كارها كز روي طبع****سخت ميگردد جهان بر مردمان سخت...
[IMG] *حافظ*
از هر چه میرود سخن دوست خوشترست پیغام آشنا نفس روح پرورست هرگز وجود حاضر غایب شنیدهای من در میان جمع و دلم جای دیگرست *سعدی*
ای بهار ای بهار ای بهار تو پرندهات رها بنفشهات به بار میوزی پر از ترانه میرسی پر از نگار هرکجا رهگذار تست شاخههای ارغوان شکوفه...
من سنگ شوره زارم وگويا زمانه ای اينجا کشانده است مرا رودخانه ای يا شايد آن پرستوی پيرم که عشق او نگذاشت دست و پابکند آشيانه ای ياتاک بی بری که...
ای چشم تو دشتی پُر آهوی رمیده انگار که طوفان غزل در تو وزیده دریاچهی موسیقی امواج رهایی با قافیهی دستهی قوهای پریده
ماییم و می و مطرب و این کنج خراب جان و دل و جام و جامه پر درد شراب فارغ ز امید رحمت و بیم عذاب آزاد ز خاک و باد و از آتش و آب
این کوزه چو من عاشق زاری بوده است در بند سر زلف نگاری بودهست این دسته که بر گردن او میبینی دستیست که برگردن یاری بودهست
عمری مرا به حسرت دیدن گذاشتی بین رسیدن و نرسیدن گذاشتی یک آسمان پرندگی ام دادی و مرا در تنگنای " از تو پریدن " گذاشتی وقتی که آب و دانه برایم...
تو از عشق ضربه نخوردی بلکه از کسی که دوست داشتن را بلد نبود ضربه خوردی. این دو را با هم اشتباه نکن.
نشود فاش کسی آنچه میان من و توست تا اشارات نظر نامه رسان من و توست گوش کن با لب خاموش سخن می گویم پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست روزگاری...
به چه می اندیشی؟ و چه می اندیشی؟ که چرا آمده ایم؟ یا چرا باید رفت؟ و من امروز به تلخي ديدم، ساده دل بود دل ما که گمان داشت صداقت زیباست!
مثل یک درنای زیبا تا افق پرواز کن نغمه ای دیگر برای فصل سرما ساز کن زندگی تکرارِ زخمِ کهنه دیروز نیست بالهای خسته ات را رو...
عالی تر از این هم مگر میشد؟! لبخند را از لبِ مردم گرفتن زود؟! هم خستگی دادن به آنها و هم دردِ بی مهری چشاندن زود؟! عالی تر از این هم مگر میشد؟! با...
ای یار شگرف در همه کار عیاره و عاشق تو عیار تو روز قیامتی که از تو زیر و زبرست شهر و بازار من زاری عاشقان چه گویم ای معشوقان ز عشق تو زار در...
منم از جان خود بیزار بیزار اگر باشد تو را از بنده آزار مرا خود جان و دل بهر تو باید که قربان تو باشد ای نکوکار ز آزار دلت گر چه نگویی درون...
ای عشق چست معتمد مستی سلامت میکند بشنو سلام مست خود دل را مکن همچون حجر چون دست او بشکستهای چون خواب او بربستهای بشکن خمار مست را بر کوی...
تا کی به تمنای وصال تو یگانه اشکم شود، از هر مژه چون سیل روانه خواهد به سر آید، شب هجران تو یانه ای تیر غمت را دل عشاق نشانه جمعی به تو مشغول و...
عاشق همه سال مست و رسوا بادا دیوانه و شوریده و شیدا بادا با هشیاری غصهٔ هرچیز خوریم چون مست شویم هرچه بادا بادا *مولانا*
Separate names with a comma.