چند هفته ايي ميشه با كسي حرف نزدم...لبريزم ، اما حرفي هم ندارم ... بايد بنويسم كه كمي مغزم خالي شه ...هميشه برايِ اون مي نويسم اما ...لبخندِ...
[IMG] پیله ام تنگ می شود آزرده از رنگ ها در تمنای هوایم فضای تنگ و تاریک بال هایم کوچک میکند پیرهنی را که بر تن دارم توانی برای پروانه...
[IMG] به ساعت نگاه می کنم حدود سه نصف شب است چشم می بندم که مبادا چشمانت را از یاد برده باشم و طبق عادت کنار پنجره می روم سوسوی چند چراغ مهربان...
[IMG] قبل از طلوع آفتاب هنگامی که رنگ دریا هنوز سفید است باید به راه افتاد... شهوت گرفتن پاروها در کف دستان ات و شادمانی رفتن درون ات خواهی...
[IMG] خیالِ مرا شانه می کنی ؟ پریشان است ...
هم او که دلتنگت کند سرسبز و گُلرنگت کند ...
[IMG] از اینجا که هستم تا آنجا که هستی وجب به وجب دلتنگم ...
[IMG] باشی ، دلتنگم نباشی دلتنگ ترم قلبم چه کوچک است ! ...
گفتنی ها کَم نیست من و تو کَم گفتیم مثلِ هذیانِ دمِ مرگ از آغاز چنین ، در هم و برهم گفتیم ...
[IMG] آبِ تُنگ را می چِشَم نکُند ماهی ام گِریسته باشد...
[IMG] از برکه به دریا بزن ! تنهایی ات بزرگ شده است مَرد ...
[IMG] نیایی هم بهار می آید حفظِ آبرو کن ! بیا !..
[IMG] @*Mitra*
[IMG] به آینه گفتم فرصت کم است وقتی برایِ شمردنِ بهارهای رفته نمانده است ... دستی به موهایم بکش هر طور شده باید این فصل زیبا بمانم...
عمرم گذشت و یک نفسم بیشتر نماند خوش باش کز جفایِ تو ، این نیز بگذرد...
[IMG] دیگر چیزی از زمستان باقی نمانده است تمام می شود ، بهار می آید !...
[IMG] آدم که دلتنگ می شود زود به زود می میرد...
[IMG] پنجره را باز کن ، همه چیز را به باد گفته ام ...
[IMG] این من ناچار است به تو !...
[IMG] آنقدر از تو پُرم که بایستم مقابلِ باد پشتِ سرم ، جهان مست می شود !...
Separate names with a comma.