گفت : پاشو بریم . دیر وقته گفتم : یه دور دیگه . فقط همین یه دور گفت : باشه ! گفتم : آخ جون . این دور هم بردم گفت : خیلی خب . پس جمش کن بریم...
سمن بویان غبار « غم » چو بنشینند بنشانند پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند پ. ن = آخرش منو کور میکنی با این فونت :d
الان این حرف قشنگت بود ؟ بمیری بچه . بگو خب !!! می خواستیم برویم آن سوی زنده رود . امر فرمودیم خشک شو . خشک شد ، عبور فرمودیم ....
هر وقت بر آمدی آب حوض خواهم کشید در دفتر نقاشی ام و به مادر بزرگ نشان خواهم داد موج موج تو را در آن و مادر بزرگ باز ابرو کمان کرده و خواهد...
مولانا می گفت : آنچه میگویم به قدر فهم توست مُردم اندر حسرت فهم درست و بعد : آن خیال او بُوَد از احتیال موی ابروی وی است آن ، نه هلال
یارا بِهِل آن فلسفه را ، پنجره بگشا یک دم به بر آ و بنما قامت رعنا این سینه پر از فلسفه ی جَنّت فردا یغما نکن این باغ عَدَن را به تمنا شوق این...
من چنان سرخوشم از جمله ی ناگفته ی تو و چه مسرورم از آن دیده ی ناخفته ی تو همه گویند که سایه ؛ کاو صدفی زیباروست چه خوشم با گهر و ؛ وان دُر...
یکی هست که در کنارت هست وقتی که هستی و هست تو برایش مهم هست پس برایش باش ، همانگونه که او برای تو شده .
زندگی آیا درون سایه هامان رنگ میگیرد ؟ یا که ما خود سایه های سایه های خود هستیم ؟ فروغ
شقایق گفت با خنده ؛ نه تب دارم ، نه بیمارم اگر سُرخَم چُنان آتش ، حدیث دیگری دارم گلی بودم به صحرایی ، نه با این رنگ و زیبایی نبودم آن زمان هرگز...
حالا تو برایم بگو @};-@};-@};-
رجوع دلبر به دلباخته ی مرجوع ، ارجاع شِکوه های پیشین به مرجع تَقَیُد است و تَقَبُل دلباخته از سوی دلبر ، مقبولیت دلباخته را بیش از پیش مقید می...
سالهاست که بیچاره قلم سیاه پوش گوهر است نه جوهر
کدام نوشته ام تلخ نیست که این یکی نباشد . من الفبای برزیلم . تو شیرین بخوان مرا .
وقتی آمدی وقتی دیدمت نسیم مهر صورتم را نواخت و من با چشمهای خویش دیدم دو شکوفه بادام را چگونه شکوفا شدند و تبسمی که در چال زنخدان ابدی شد...
حال این روزهایم خوش است یک نفر اسرار دارد ناخوش است حال اگر حال من است ای بابا من که میگویم خوش است تو نمیدانی که خوش حالی چیه من که...
یک روز در جایی ، کاربری در پروفایل شخص دیگری چند بیت شعر نوشته بود و در پایان ، از آن شخص خواسته بود که معنی و تفسیر آن چند بیت را برایش بنویسد...
حکم سارق در شریعت قطع دست قطع پایم گر نمایی ، سینه خیز آیم به سویت مست مست @};-@};-@};-
باز ؛ شدی به شهر ما و شهریار شهر ما شدی @};- کجا برم ره از این شهر ، که بر طبع مهر ما شدی « همین الان - بداهه »
کلی حرف الکی داشتم که امشب میخواستم بنویسم . اما حرفهای دولکی پیشی گرفتند و من در خلوت فضای دو سوی یک پنجره همه را زمزمه کردم . این سوی پنجره :...
Separate names with a comma.