زنگ زده میگه شما زودتر بیاید شمال اینجوری ی روزه فایده نداره نمیدونه من الان تو حالیم که حتی بدون هیچ توقفی بیام و برگردم و اون هوا و جاده رو ببینم برام کافیه ... بعد از مدتها ی اِهِمی از خدا شنیدم : ) نگو بوده ولی مارو دایورت کرده بوده
دوس داشتم برم شمال ولی برناممون جور نشد + امروز عصر دارم میرم کافی شاپ با یه عزیز دوست داشتنی، هوس شیرینی خامه ای کردم حتما تو کافی شاپ!!! + یعنی این به اون در!!!!؟ انصاف نیست حقیقتا
دیشب همکارم گفت شام سالاد الویه نامی نو دادن حالا چرا سالاد الویه نامی نو دادن؟ چون آشپز نبوده! چرا آشپز نبوده؟ چون آشپزخونه شو بستن!! چرا آشپزخونه رو بستن؟؟ چون از گوشت خر استفاده میکرده!!! اگر بعد عید هم مثل قبل عید از گوشت خر با کیفیت استفاده میکرد کسی نمیفهمید
استقلال موقتی من از خوابگاه شروع شد چون تعطیلات باید میرفتم خونه ، موقت بود و استقلال اصلی من از وقتی خونه زندگی ام رو جدا کردم از خانه پدری روزی که مستقل شدم از همون دوران خوابگاه وضع فلاکت باری داشتم گاهی حتی نون نداشتم بخورم دانشگاه فشارم می افتاد از شدت گرسنگی یک بار سر جلسه امتحان سرم گیج رفت خوردم زمین بردنم دفتر یکی از اساتید چای نبات دادن تو خوابگاه مثل بقیه راحت نبودم که برم سر سفره بچه ها گاهی یک شکلات از ته کیفم پیدا میکردم در حد چلو کباب خوشحال میشدم روزهای فوق سختی گذروندم امشب رفته بودم خرید خاطراتم زنده شد هیچ وقت فکر نمیکردم اینقدر قدرتمند بشم از نظر روحی جسمی و مادی طوری که هر چی اراده کنم بتونم مهیا کنم به هر چی تو فروشگاه نگاه میکردم یک خاطره برام زنده میشد اون روزها قادر نبودم یک جفت جوراب بخرم هرگز به پدر مادرم نگفتم تو خوابگاه چه جور زندگی میگذرونم حتی اوایلی که اپارتمان اجاره کردم خیلی تو سختی و فشار افتادم اجاره ماهانه که واریز می کردم اشکم در می اومد که نصف زحمتم پای اجاره رفت چه شبها که گرسنه خوابیدم زندگی خیلی افتان و خیزان داره هیچ وقت زندگی یه جور نمیمونه صبر و تلاش و توکل عناصر اصلی پیشرفت هستن یه روزایی که هنوز پسته ارزون بود به دوستام میگفتم پسته نخرید پولاتونو جمع کنید پسته رو میخورید تموم میشه ولی پول لازمه همیشه الان وقتی دوستام میگن پسته گرون شده میگم کجاش گرونه چقدر شما خسیس شدید بخرید بخورید دنیا دو روزه پول جاش پر میشه چند برابر انگار آدم بارها میمیره و زنده میشه با هر بار تغییر میمیره با هر بار رشد زنده میشه گذشته من مُرده دیگه باورم نمیشه اون گذشته ها متعلق بمن بود انگار یک فیلم کوتاه بود که تموم شد و من هنوز در حال رشد هستم و این خوشحالم میکنه
داشتم به این پست فکر میکردم. اگه رونالدو اومد ایران امیدوارم کاری کنن که این دختر به آرزوش برسه. کار هنری زیباییست
تو آی سی یو بستریه . ازش فیلم گرفته . ناله هاش .. چشاش .. هوشیاریش هی داره پایین تر میاد . یه بغضی دارم که کافیه یه سوزن بهش بخوره . مغزم فولدر خاطراتمو باهاش باز کرده تند تند داره ورق میزنه . فقط دلم نمیخواد انقدر زجر بکشه ، همین .
نگرانی ِمضخرف دقیقا کی میخواد دست از سرم برداره :) این همه گفتم توکل به خدا یعنی ورده زبونم بود فقد؟ خوشم نیومد از این نگرانی ِخودم .. تا دوشنبه چرا اینقده زمان طولانی شده ..