به طرحی که روی کاغذ کشیدم و می خوام همونو رو پارچه بکشم ولی خب .... رو کاغذ راحت تر و دستم بازتر بود ، هر جا خطا داشت با پاککن پاک میکردم ولی پارچه روان نیس :/ + بعد از مدت ها یه عزیزی رو دیدم تو یه مهمونی .. واقعا حیفِ بعضی آدما اینجوری پیر بشن .تو الان باید دستِ نوه هاتو بگیری بری تو پارک ، نه عصا رو : ( + دیدی بعضی وقتا به یه چی فکر میکنی ، همون اتفاق میوفته داشتم به لیوان شربت کنار پذیرایی نگاه میکردم. گفتم الان یه پا بخوره که فرش رو داغون کرده .... که یهو یه توپ فکرمو عملی کرد ... مرسی واقعا : ))
دارم به چشم های خوشگل مامانم فک می کنم که هر دو آب مروارید آورده، باید عمل بشه، بمیرم براش، عزیز دلمه، دکترشون بیمه قبول نمی کنن هزینه عمل بدون بیمه هر چشم 15 میلیون ناقاب، بعد فک کنم بیمه تکمیلی یه مقدارش بده دقیق نمیدونم، توکل به خدا
دقایقی قبل قهوه خوردم و قراره دقایقی بعد هم نون با ماست موسیر به عنوان شام بوخورم، اولی خواب رو ازت می گیره و دومی خوابت رو زیاد می کنه باید منتظر بشم ببینم زور کدوم یکی بیشتره
ب ملودی ۵ ساله فکر میکردم . دختر دوستمه ، یک ماهه ک متوجه شدن سرطان خون داره .... همه چیز از یک پهلو درد و پا درد ساده شروع شد ولی الان داره شیمی درمانی میشه.... برایش دعا کنید اَمَّن یُّجیبُ المُضطَرَّ اِذا دَعاهُ وَ یَکشِفُ السُّوءَ
به دستای قدیمم که قبلا اینجا و چت روم داشتم الان نیستن فک میکردم دلم براشون تنگ شدا و همچنین m naizar که مدیری شده برا خودش
•هر دردی زخمیُ روی روح میندازه و هر زخمی تاثیرش تا ابد درونت میمونه مگر اینکه تو زمان مناسب درمانش کنی در غیر اینصورت باید قید ذهن سالم و زندگی نرمال و آرومُ بزنی ذهنیتِ بیمار نشات گرفته ازهمین زخماییِ که خواسته یا ناخواسته به روحمون وارد شده یا وارد کردیم و درمان نشده رهاش کردیم! اینکه میگفتن طرف ذهنیت بیمار داره رو الان میتونم لمسش کنم "تاثیر تمام چیزایی که روحمُ زخم کرد و با بیخیالی ازشون گذشتم و فکر کردم که فراموششون کردم و دیگه حالم خوبه، داره دونه دونه خودشُ به بارز ترین شکل ممکن نشون میده و هیچ قدرتی درون خودم برای ساکت کردن و درمانش پیدا نمیکنم با اینکه حتی دلیل هر نقطه تاریک درونمُ میدونم اما اونقدر عمیق و کهنه شده که باورم نمیشه الان این جانور عجیب و بی اندازه بی ثبات و غیرقابل کنترلی که داره خودشُ نشون میده خودِ منم" اینکه فرد با همون سر بی پروا و پر از ایده های رنگی و شاید ریسکی بره تو دل زندگی و پستی بلندیاش و عملا لمس کنه و تجربه به دست بیاره و حتی ببازه بی نهایت بهتر از اینه که بر اساس ذهنیت تاریک و پُرخطایی که اطرافیان با هر عنوانی بهش تزریق میکنن یا حتی برداشت هایی که خودش از دیدن زندگی اطرافیان یا پای حرفشون نشستن داشته، محتاطانه پیش بره و حتی ندونه دقیقا داره چیکار میکنه،عین رباتی که بهش برنامه میدن!قطعا ته این مسیر ذهنِ بیمار انتظارشُ میکشه در حالی که به احتمال زیاد اون فرد هیچ گ*** ام نشده تو زندگیش